گنجور

 
حزین لاهیجی

نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم

تغافل پیشه صیادی که خوش دارد به فریادم

به کونین التفاتم نیست ز اندک التفات تو

فراموش از دو عالم کرده ام تا کرده ای یادم

به اندک شیوه ای دل را تسلی می توان کردن

ترحم گر نخواهی کرد، گوشی کن به فریادم

اگر یک دم تهی از گرد کلفت دامنم می شد

سبک روحی، نسیم وصل را تعلیم می دادم

اقامت در بساط زندگی دور است از غیرت

کند گر ناله امدادی، غباری در ره بادم

گشاید بال و پر هر قدر می، مینا شکن باشد

شگون دارد شکست شیشهٔ دل را پریزادم

تمنّای جهان از تلخ کامان می شود حاصل

ز جان خوبش، کام تیشه شیرین کرد، فرهادم

فراموشم نمی سازد حزین از ناوک نازی

اسیر دلنوازیهای آن بی رحم صیادم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم

به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم

چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمی‌دیدم

همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم

کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی

[...]

بابافغانی

ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم

که در وقت نوشتن می‌رود نام خود از یادم

به خون دل نوشتم نامه و سویش روان کردم

بخواند یا نه باری من نیاز خود فرستادم

دلم بی‌اختیار از بخت جوید هردم آزادی

[...]

محتشم کاشانی

تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم

غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم

تو آن صیاد بی‌قیدی که با قیدم رها کردی

من آن صیدم که هرجا می‌روم در دام صیادم

اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد

[...]

صائب تبریزی

گرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم

زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم

خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم

که از ذوق گرفتاری ندانم کیست صیادم

ز گفت و گوی سرد ناصحان برخود نمی لرزم

[...]

فیاض لاهیجی

به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم

که تا روز قیامت برنخواهد خاست فریادم

چو من بی‌حاصلی آخر به کام عشق می‌آید

نبودی عشق، از بهر چه می‌کردند ایجادم

هوس را پایه بر کامست زان سست است دیوارش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه