نخواهد از شکنج دام هرگز کرد آزادم
تغافل پیشه صیادی که خوش دارد به فریادم
به کونین التفاتم نیست ز اندک التفات تو
فراموش از دو عالم کرده ام تا کرده ای یادم
به اندک شیوه ای دل را تسلی می توان کردن
ترحم گر نخواهی کرد، گوشی کن به فریادم
اگر یک دم تهی از گرد کلفت دامنم می شد
سبک روحی، نسیم وصل را تعلیم می دادم
اقامت در بساط زندگی دور است از غیرت
کند گر ناله امدادی، غباری در ره بادم
گشاید بال و پر هر قدر می، مینا شکن باشد
شگون دارد شکست شیشهٔ دل را پریزادم
تمنّای جهان از تلخ کامان می شود حاصل
ز جان خوبش، کام تیشه شیرین کرد، فرهادم
فراموشم نمی سازد حزین از ناوک نازی
اسیر دلنوازیهای آن بی رحم صیادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس آزادی و رهایی صحبت میکند، اما به نوعی در بند صیاد و عواطفش قرار دارد. او میگوید که هیچگاه نمیتواند از شکنجه و سختیهای زندگی رها شود و صیادی که او را در دام انداخته، به فریادهایش توجهی ندارد. شاعر به فراموشی دو عالم اشاره میکند و میگوید به آسانی میتوان دل را تسلی داد، اگر کسی بخواهد ترحم کند. او از حس آزادی و سبکی صحبت میکند و میگوید که اگر یک لحظه از سختیها رها میشد، میتوانست بهتر زندگی کند. در نهایت، شاعر با بیان تلخیهای زندگی و اسیری در دلنوازیهای صیاد، از درد و اندوهش سخن میگوید و نسبت به عشق و عواطفش در بند است.
هوش مصنوعی: هرگز از دام درد و رنج نمیخواهم فرار کنم، چون خود را به نادانی زدهام و بهراحتی نمیتوانم خود را به کسی که از فریاد و نالهام خوشحال میشود، تسلیم کنم.
هوش مصنوعی: به دنیا و آخرت توجهی ندارم، فقط به کمی توجه تو دلخوشم و فراموش کردهام که در این دو عالم چه میگذرد، تا وقتی که به یادم هستی.
هوش مصنوعی: با روشهای سادهای میتوان دل را آرامش داد، اگر نمیخواهی به من محبت کنی، حداقل به صدای من گوش بده.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از بار سنگین غم و اندوه خالی میشدم، روحی سبک و آزاد مییافتم و میتوانستم به نسیم محبت و وصال آموزش دهم.
هوش مصنوعی: زندگی در وضعیتی که به دیگران وابسته باشیم، از غیرت و شرف دور است. اگر زمانی نیاز به کمک داشته باشیم، نباید نگران باشیم که اتفاقی برای ما بیفتد.
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر مینوشی، بال و پر تو بازتر میشود، اما اگر مینا را بشکنی، معنیاش این است که شکستن دل زیباست.
هوش مصنوعی: آرزوها و خواستههای دنیا به دست کسانی که تلخ کام هستند، به تحقق میرسد. جان خوب فرهاد سبب میشود که تلخیها به شیرینی تبدیل شوند.
هوش مصنوعی: حزین هرگز نمیتواند فراموش کند که تیر عشق چقدر لطیف و دلنواز بوده، حتی اگر آن عشق از نظر ظاهر بیرحم و بیاعتنا به نظر برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم
چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمیدیدم
همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم
کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی
[...]
ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادم
که در وقت نوشتن میرود نام خود از یادم
به خون دل نوشتم نامه و سویش روان کردم
بخواند یا نه باری من نیاز خود فرستادم
دلم بیاختیار از بخت جوید هردم آزادی
[...]
تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم
تو آن صیاد بیقیدی که با قیدم رها کردی
من آن صیدم که هرجا میروم در دام صیادم
اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد
[...]
گرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم
که از ذوق گرفتاری ندانم کیست صیادم
ز گفت و گوی سرد ناصحان برخود نمی لرزم
[...]
به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم
که تا روز قیامت برنخواهد خاست فریادم
چو من بیحاصلی آخر به کام عشق میآید
نبودی عشق، از بهر چه میکردند ایجادم
هوس را پایه بر کامست زان سست است دیوارش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.