لبی پرشکوه از یاران بیمهر و وفا دارم
دلی صد پاره از زخم زبان آشنا دارم
به حال چون منی کافر به کافر رحم میآرد
چه دارید ای مسلمانان به من، من هم خدا دارم
گرو با چاره میبازم به درد خویش میسازم
ازین بیغم طبیبان تا به کی چشم دوا دارم!
کشیده دامن از دستم، پریده تیر از شستم
به چندین ناامیدیها هنوز امیدها دارم
به گام عمر کوته چون توان طی کرد حیرانم
ره دور و درازی را که من در زیر پا دارم!
غم ساحل درین دریا چو موجم مضطرب دارد
دل جمعی همین از اضطراب ناخدا دارم
که عرض حال من پیش تویی پروا تواند کرد؟
نه اشک درد دل پرداز، نه آه رسا دارم
به اقبال شهادت چون امید من نیفزاید!
که شمشیر تو بر سر سایة بال هما دارم
به دیداری که میبینم تسلّی چون کنم دل را!
که دل ذوق تماشایت جدا و من جدا دارم
اگر بیگانهام زین آشنایان، نیست جرم از من
که تعلیم رمیدن زان نگاه آشنا دارم
نمیدانم که در برمت چها گفتم چها کردم!
ازین کردن و زین گفتن چها بردم چها دارم!
زهر بادی غباز خاطر من چون نیفزاید
که در بازار بیچشمان دکان توتیا دارم!
زبان تا بستهام با کایناتم همزبانیهاست
تو هم گر گوش بر بندی به گوشت حرفها دارم
دماغ درد دل نشنیدنی زان غمزه میخواهم
که از وی درد دلها دارم و آنگه بجا دارم
مکن فیّاض پر طعنم شدم گر کشتة مهرش
که بر دامان قاتل مشت خونی خونبها دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به زیبایی صبح و آفتاب اشاره میکند و بیان میکند که آرزوی تجربه شادی و لذت را دارد. او احساس میکند که زندگیاش همچون گل در قفس است و نمیتواند به آرزوهایش دست یابد. او تلاش میکند تا از محدودیتهایش فراتر برود و به اوج برسد، اما با موانع و ناکامیها روبرو میشود. عشق و محبت در زندگیاش عشق خاصی دارند و او در بزم عشق خود را آزاد احساس میکند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در درونش نوری پنهان وجود دارد، که ممکن است در زندگیاش به او امید ببخشد. در نهایت، او از عدم شناخت صحیح از زیباییهای زندگیاش شکایت دارد و به رنگ و بوی گلها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من از کسانی که بیمحبت و وفا هستند، لبخندی زیبا دارم، اما دلی دارم که به خاطر زخمهای زبان آشنایان، چندین بار شکسته شده است.
هوش مصنوعی: اگر در حال من کسی که کافر است به دیگر کافران رحم میکند، شما ای مسلمانان چه چیزی برای من دارید؟ من هم خدایی دارم.
هوش مصنوعی: من برای درمان درد خود به پزشکان مراجعه میکنم، اما از بیخیالی آنها نگرانم و نمیدانم تا چه زمانی باید منتظر بهبود بمانم.
هوش مصنوعی: دست من از دامن او دور شده و تیر ناامیدی از دستم رها شده است، اما با وجود تمام ناامیدیها، هنوز امیدهایی در قلبم وجود دارد.
هوش مصنوعی: عمر من کوتاه است و نمیتوانم راههای بلند و دور را با اطمینان طی کنم. در حالی که مسیرهای زیادی را زیر پا دارم، خودم در این سردرگمی هستم.
هوش مصنوعی: دل من مثل موجی در دریا، به خاطر غم ساحل پریشان است و به همین خاطر از نگرانی ناخدا هم احساس ناراحتی میکنم.
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که بتواند به احوال من رسیدگی کند؟ نه اشکی دارم که نشان دهم و نه آهی که صدایش بلند باشد.
هوش مصنوعی: اگر شهادت برای من خوشبختی به ارمغان نیاورد، هیچ غمی ندارم، چون آمادهام که با شمشیر تو، بر سر سایه آرامش پرندهای بزرگ بایستم.
هوش مصنوعی: دل من در دیدار تو بسیار خوشحال و شاداب است، اما من خودم جدا از این خوشحالیام و نمیتوانم آن را تجربه کنم. چگونه میتوانم به دل خود که به تماشای تو شاد است، آرامش دهم؟
هوش مصنوعی: اگر از این آشنایان بیگانه هستم، تقصیری از من نیست؛ زیرا من آموزش دیدم که چگونه از آن نگاه آشنا دوری کنم.
هوش مصنوعی: نمیدانم در حضور تو چه چیزهایی گفتم و چه کارهایی انجام دادم! از این کارها و گفتهها چه نتیجهای گرفتم و حالا چه چیزهایی دارم!
هوش مصنوعی: باد زهرآلود خاطرم را آشفته میکند، اما چگونه میتوانم حالم را بدتر کنم در حالی که در بازار چشمان تو را دارم که مانند دکان دارویی در کنارم هستند؟
هوش مصنوعی: زمانی که زبانم را بستهام، با جهان ارتباطی خاص دارم. اگر تو نیز بر گوش خود ببندی، باز هم میتوانم با تو سخن بگویم.
هوش مصنوعی: من از درد دلهایی که در دل دارم، به خاطر آن نگاه دلربا و جذاب، شنیدنیترین حرفها را میخواهم بزنم.
هوش مصنوعی: من همچنان با محبت و احساسات عمیق خود به او درگیر هستم، هر چند که ممکن است در این مسیر دچار جراحت و زخم شده باشم. اگر او مرا به قتل برساند، برای عشق و علاقهام به او تمام زخمی که بر دل دارم را به یادگار خواهم داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم
که بر گل می خرامم خاراگر در زیر پا دارم
کنار شوق من چون موج آسایش نمی داند
به دریا می روم دست و بغل تا دست و پا دارم
اگرچه در ته یک پیرهن با ماه کنعانم
[...]
نه از بیگانه چشم مردمی نه زآشنا دارم
غم عالم ندارم تکیه بر ذات خدا دارم
چه شد گر از جفایش رفت بر باد فنا خاکم
هنوز از بی وفایی های او چشم وفا دارم
چو مویی گشت جسم در هوای زلف مشکینش
[...]
به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم
گل نشکفته ای در دامن باد صبا دارم
به تن مشت استخوانی توشهٔ راه فنا دارم
یک انبان آرد با خود زاد راه آسیا دارم
ثبات عهد گل، بر دور عیشم خنده ها دارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.