گنجور

 
حزین لاهیجی

به ره سربسته مکتوبی از آن مهرآشنا دارم

گل نشکفته ای در دامن باد صبا دارم

به تن مشت استخوانی توشهٔ راه فنا دارم

یک انبان آرد با خود زاد راه آسیا دارم

ثبات عهد گل، بر دور عیشم خنده ها دارد

به کف پیمانه ای، همطالع رنگ حنا دارم

به خاک تکیه گاه راحتم بستر نمی باید

رگ خوابی به هم پیچیده تر از بوریا دارم

چنان رسوای عالم گشتهام در عشقبازبها

که گر آیم به خاطر یار را، آواز پا دارم

ز اکسیر وفا داریم، سامانی سلیمانی

سرت گردم، کدامین را ندارم تا تو را دارم؟

به من تکلیف محراب تو زاهد، سرنمی گیرد

که نذر سجده ای، در قبله ی آن نقش پا دارم

ندارم شکوه ای، گردم سرت، گوشی به حرفم کن

گدای این درم، عرض دعایی مدعا دارم

حزین از حسرت آب حیات رفته در غفلت

به گردش ازکف افسوس خود، دست آسیا دارم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم

که بر گل می خرامم خاراگر در زیر پا دارم

کنار شوق من چون موج آسایش نمی داند

به دریا می روم دست و بغل تا دست و پا دارم

اگرچه در ته یک پیرهن با ماه کنعانم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
فیاض لاهیجی

لبی پرشکوه از یاران بی‌مهر و وفا دارم

دلی صد پاره از زخم زبان آشنا دارم

به حال چون منی کافر به کافر رحم می‌آرد

چه دارید ای مسلمانان به من، من هم خدا دارم

گرو با چاره می‌بازم به درد خویش می‌سازم

[...]

جویای تبریزی

نه از بیگانه چشم مردمی نه زآشنا دارم

غم عالم ندارم تکیه بر ذات خدا دارم

چه شد گر از جفایش رفت بر باد فنا خاکم

هنوز از بی وفایی های او چشم وفا دارم

چو مویی گشت جسم در هوای زلف مشکینش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه