گنجور

شمارهٔ ۵۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را

به الفت آشتی ده، آن قرار بی قراران را

غم دیرینه دارد الفتی با چشم گریانم

شراب کهنه مشتاق است، ابر نو بهاران را

نمک پروردهٔ عشقیم اوا داربم از لبت شوری

به مرهم آشنایی نیست، داغ دلفگاران را

سلوکم در طریق عشق با یاران به آن ماند

که مور لنگ همراهی کند، چابک سواران را

گریبان چاک باشد دلق ما تردامنان تا کی؟

به می آلوده گردان، خرقهٔ پرهیزگاران را

دل عاجز، حریف ترک چشمت کی تواند شد؟

به خون غلتانده مژگانت، صف خنجرگذاران را

حزین آسودگی صورت نبندد با سخن سنجی

کمند از ییچ و تاب خود بود، معنی شکاران را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان