پیکان تو مشکل که به دل یار توان کرد
دیگر چه علاج دل بیمار توان کرد؟
من مردم و یک بار به خاکم نگذشتی
این کوه غمی نیست که هموار توان کرد
کس شغل محبّت نرسانده ست به پایان
دل چون رود از کف چقدر کار توان کرد؟
صرصر چه زند گرم به خاکستر من پای؟
بختم نه چنان خفته که بیدار توان کرد
صد عقده بود بر دلش از بار علایق
این سبحه به گرد سر زنّار توان کرد
بر دوش اگر بار سر خویش کشیدیم
شادیم که خاک قدم یار توان کرد
شور تو حزین از لب شیرین سخن کیست؟
مصر از نی این خامه شکر بار توان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق سخن میگوید. او به ناامیدی خود از محبت یار اشاره میکند و میگوید که دلش به خاطر جدایی و بیتوجهی محبوب، بیمار و رنجور است. شاعر بر این نکته تأکید دارد که هرچقدر هم بخواهد تلاش کند، نمیتواند این درد را برطرف کند. او از بار سنگین عشق و مشکلات عاطفی که بر دوش دارد، سخن میگوید و در نهایت به سختی میرسد که برخی از احساسات و محبتها به پایان نمیرسند. شاعر در این راستا از زیباییهایی مانند سخن شیرین یار و آرزوهای خود یاد میکند که در عین حال به او آرامش نمیدهد.
هوش مصنوعی: پیکان عشق تو به دل محبوب، کاری دشوار است؛ پس چه راهی برای درمان دل بیمار وجود دارد؟
هوش مصنوعی: من انسانی هستم که فقط یک بار به من توجه نکردی، این غم بزرگ مانند کوه نیست که بتوان آن را از بین برد یا صاف کرد.
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است عشق را به انتها برساند، دل مانند جویباری است که از دست میرود؛ انسان چه کارهای زیادی میتواند انجام دهد؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که طوفان و سختیها نمیتوانند به خاکستر زندگی من آسیب برسانند، زیرا من به قدری در دلغم و نا امیدی غرق هستم که هیچ چیزی نمیتواند مرا از این حالت بیدار کند.
هوش مصنوعی: دلش پر از مشکلات و ناراحتیها بود، اما میتوانست با یک نوار دور کمر خود، همه آنها را کنار بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر بر دوش خود بار سنگینی را حمل کردیم، خوشحالیم که خاک پای محبوب این بار را میتواند تحمل کند.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند از سخنان شیرین تو غم و اندوهی بیافریند؟ همچون نی که از خود صدای دلنشین و شیرینی دارد، میتوان با این قلم هم داستانهایی شکرین و دلنشین نوشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حاصل اگر از زلف تو یک بار توان کرد
صد زاهد دین، بسته زنار توان کرد
دیوانه شود زنده، ولی خلق بمیرند
گر نقش جمال تو به دیوار توان کرد
آن تیز نگه کردن تو جانب عشاق
[...]
دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد
این ظلم چسان بر دل افگار توان کرد
هر دل که پرازخون شود از داغ عزیزان
از گریه محال است سبکبار توان کرد
این درد نه دردی است که بیرون رود از دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.