گنجور

شمارهٔ ۴۵۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد

پس از مردن غبارم گرده ی تصویر می گردد

بود تا می جوان، با او به صد جان عشق می ورزم

مریدش می شوم از صدق دل چون پیر می گردد

حذرکن ای سپهر از تیغ آه گریه آلودم

نفس چون آب بردارد، دم شمشیر می گردد

رهین منّت عشقم که افزود اعتبارم را

شکست رنگ بر رخساره ام اکسیر می گردد

غبار خاطرم انبوه شد، لختی فرو گریم

بلی باران شود، چون ابر عالمگیر می گردد

به خوان روزگاران دست خواهش را نیالایم

که آخر کام نعمت خواره از جان سیر می گردد

شدم شوریده خاطر از خیال گردش چشمی

به هم این حلقه ها چون بسته شد زنجیر می گردد

فلک طفل دبستان است طبع نکته سنجان را

کبود از سیلی من، روی چرخِ پیر می گردد

حزین از فکر آن شیرین دهن دایم گدازانم

شود چون استخوانم آب، جوی شیر می گردد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن