دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود
تا صبح بر رخم در میخانه باز بود
روزی که عشق، خاک دیار نیاز گشت
سرو تو خوشخرام، به گلگشت ناز بود
تا دلخراش بلبل من ذوق ناله داشت
گلبن به سرفرازی و گلشن به ساز بود
بینش نگر که آینه محرم گرفته است
رویی که از نگاه منش احتراز بود
طرفی نبسته ایم ازان آتشین عذار
واسوختن تلافی سوز و گداز بود
نزدیک شد که از نفس ناله بشکفد
مهر لبم که غنچهٔ بستان راز بود
یک موی در هلاک حزین کوتهی نکرد
زلفی که سایه پرور عمر دراز بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوب میپردازد و حس و حال شاعر را در یک شب پرشور و عاشقانه توصیف میکند. شاعر در میخانه و در کنار محبوبش، به عواطف و لذتهای عشق میپردازد. او به سرزندگی و زیبایی محبوب خود اشاره میکند و از تاثیری که این عشق بر او گذاشته، سخن میگوید. در این میان، به نالههای بلبل و حسرتهای عاشقانه نیز اشارهای دارد، و در نهایت، زیباییهای ظاهری و باطنی محبوبش را میستاید. شعر نشاندهندهی شور و شوق در عشق و چالشهای آن است.
هوش مصنوعی: دیشب که چشم زیبای تو سرشار از محبت بود، تا صبح در میخانه بر چهرهام باز بود و تماشا میکرد.
هوش مصنوعی: روزی که عشق در دلهای نیاز شکل گرفت، تو همچون سروی سرزنده و شاداب به نشاط و زیبایی در میان گلها بودی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بلبل دلخراشی که دارد، با ناله و گریهاش شوق و ذوق ایجاد کرده، باغ و گلستان به شادی و سرزندگی مشغول است.
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن که آینه چهرهای را پنهان کرده که از دیدن آن به خاطر خودم پرهیز میکردم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر جذابیت و زیبایی چهرهات هیچ راهی را نبستهایم، و این سوختن و آسیب دیدن نتیجهی عشق و شوری است که در دل داریم.
هوش مصنوعی: زمانی نزدیک است که از دل من نالهی عشق به گوش خواهد رسید، شبیه به غنچهای در باغ که رازهایی را در خود پنهان دارد.
هوش مصنوعی: یک تار موی حزین نتوانست زلفی را که سایه پرور عمر طولانی بود، کوتاه کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن تقوی ام که از همه کس احتراز بود
تقوی نبود مایه صد کبر و ناز بود
ساقی که می بخرقه این توبه کار ریخت
خوش کرد اگرنه قصه تقوی دراز بود
روشن بود چراغ تو ای پیر زانکه من
[...]
امشب که دست نالة زارم بساز بود
در بزم دل، مدار به سوز و گداز بود
چشم سفید گشته گرفتم به لخت دل
این بود بر رخم در صبحی که باز بود
یک دم که تُرک چشم تو غافل ز ما گشت
[...]
خوش آنکه شمع خلوتم آن سروناز بود
وز هر که بود غیر منش احتراز بود
سرگرم ناز او همه شب با من وز شوق
تا صبح کار من همه عجز و نیاز بود
زینسان ز عشق خار نبودم که در برش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.