گنجور

 
حزین لاهیجی

کاش خضری به من بادیه پیما برسد

که سراغ حرمم تا در ترسا برسد

دل و دین را چه کنم عرضه به جولانگه تو؟

مشکل این جنس فرومایه به یغما برسد

ناله تا کی شکند، در جگر خویش سپند؟

آتشی کاش به فریاد دل ما برسد

از تو نومید نیم تا تپش دل باقیست

عاقبت سیل سفرکرده به دربا برسد

دوستان در صف هنگامه ی مرگم جمعند

کاش آن دشمن جان هم به تماشا برسد

تلخ کامم لب شیرین شکرخا بگشا

که به دادم دم جان بخش مسیحا برسد

دیده محروم ز خونابهٔ دل نیست حزین

باده از خم به دل آسایی مینا برسد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

ای جوانبخت وزیری که کند افسر سر

خاک پایت چو بدین گنبد خضرا برسد

جان هر خسته ز لطف تو دوا کسب کند

دل هرکس ز عطایت به تمنی برسد

ملک را چون تو عمیدی چو خدا روزی کرد

[...]

صائب تبریزی

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟

جنبش قاف محال است به عنقا برسد

جگر تشنه صحرای علایق ترسم

سیل ما را نگذارد که به دریا برسد

عالمی همچو صدف چشم و دهن وا کرده است

[...]

صغیر اصفهانی

خون که افسرد چه نفعش ز عناب رسد

تشنه چو نمرد چه حاصل که بدو آبرسد

موقعیت مده از دست که سودی ندهد

نوش دارو که پس از مرک بسهراب رسد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه