گنجور

شمارهٔ ۴۰۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

مرغ اسیری که زخم خار ندارد

هیچ نشانی ز عشق یار ندارد

گر ز تو دل برکنم بگو به که بندم؟

هیچکس این چشم پر خمار ندارد

بحر چه داند که ابر، قطره کجا ریخت؟

دل خبر از چشم اشکبار ندارد

دل عبث افتاد در هوای تپیدن

قلزم عشق است این، کنار ندارد

بس که گریزان ز آشنایی خلقم

عکس در آیینهام گذار ندارد

مشهد پروانه است عالم بالا

کشتهٔ شمع قدت مزار ندارد

فتنهٔ دوران نمی رسد به نگاهت

چشم تو کاری به روزگار ندارد

طلعت ماه مرا به مهر چه نسبت؟

جلوهٔ سرو مرا بهار ندارد

جمع نسازی دل از ترحم دوران

دوستی دشمن اعتبار ندارد

در شکن برق، آشیان نگذاری

باغ جهان نخل پایدار ندارد

کینهٔ دشمن کجا حزین و دل من؟

سینه آیینه ام غبار ندارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.