لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حزین لاهیجی

مرغ اسیری که زخم خار ندارد

هیچ نشانی ز عشق یار ندارد

گر ز تو دل برکنم بگو به که بندم؟

هیچکس این چشم پر خمار ندارد

بحر چه داند که ابر، قطره کجا ریخت؟

دل خبر از چشم اشکبار ندارد

دل عبث افتاد در هوای تپیدن

قلزم عشق است این، کنار ندارد

بس که گریزان ز آشنایی خلقم

عکس در آیینهام گذار ندارد

مشهد پروانه است عالم بالا

کشتهٔ شمع قدت مزار ندارد

فتنهٔ دوران نمی رسد به نگاهت

چشم تو کاری به روزگار ندارد

طلعت ماه مرا به مهر چه نسبت؟

جلوهٔ سرو مرا بهار ندارد

جمع نسازی دل از ترحم دوران

دوستی دشمن اعتبار ندارد

در شکن برق، آشیان نگذاری

باغ جهان نخل پایدار ندارد

کینهٔ دشمن کجا حزین و دل من؟

سینه آیینه ام غبار ندارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

صد یک حسن تو نوبهار ندارد

طاقت جور تو روزگار ندارد

عشق تو گر برقرار کار بماند

کار جهان تا ابد قرار ندارد

تیغ جفا در نیام کن که زمانه

[...]

عطار

بر در حق هر که کار و بار ندارد

نزد حق او هیچ اعتبار ندارد

جان به تماشای گلشن در حق بر

خوش بود آن گلشنی که خار ندارد

مست خراب شراب شوق خدا شو

[...]

صائب تبریزی

در دل ما بخت سبز بارندارد

دانه ما زنگ نوبهار ندارد

چشم شرر در کمین سوختگان است

با دل افسرده عشق کار ندارد

شیشه دلان راست بیم سنگ ملامت

[...]

بیدل دهلوی

رنگ حنا در کفم بهار ندارد

آینه‌ام عکس اعتبار ندارد

حاصل هر چار فصل سر‌و بهار است

نشئهٔ آزادگی‌ خمار ندارد

بی گل رو‌یت ز رنگ‌ گلشن هستی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه