گنجور

شمارهٔ ۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

سخن صریح سراییم، عشق پنهان را

به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را

به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد

ندیده یک نظر، آن چشم نامسلمان را

نمی شود لب شیرین خاطر آشوبان

که نشکنند به داغ دلم، نمکدان را

صباح وصل تو کو تا قیامت انگیزم؟

به سینه حشر کنم داغهای پنهان را

بود که، نخل خزان دیده ام بهار کند

ز فیض گریه کنم سبز، خار مژگان را

دمد ز هرکف خاکیش، سنبلستانی

خراب کردهٔ آن طرهٔ پریشان را

هزار سینه به تار نگه رفو سازد

چه غم ز دامن چاک است ماه کنعان را؟

شبی نمی شود از شور سیل مژگانم

که خون به تن نشود خشک، شاخ مرجان را

نشسته ای به گلستان چرا فسرده، حزین ؟

به ناله ای بفزا، شور عندلیبان را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر