سخن صریح سراییم، عشق پنهان را
به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را
به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد
ندیده یک نظر، آن چشم نامسلمان را
نمی شود لب شیرین خاطر آشوبان
که نشکنند به داغ دلم، نمکدان را
صباح وصل تو کو تا قیامت انگیزم؟
به سینه حشر کنم داغهای پنهان را
بود که، نخل خزان دیده ام بهار کند
ز فیض گریه کنم سبز، خار مژگان را
دمد ز هرکف خاکیش، سنبلستانی
خراب کردهٔ آن طرهٔ پریشان را
هزار سینه به تار نگه رفو سازد
چه غم ز دامن چاک است ماه کنعان را؟
شبی نمی شود از شور سیل مژگانم
که خون به تن نشود خشک، شاخ مرجان را
نشسته ای به گلستان چرا فسرده، حزین ؟
به ناله ای بفزا، شور عندلیبان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان عشق پنهان و عمق احساسات خود میپردازد. او با اشاره به رنجهای ناشی از این عشق، به زیبایی و مصیبتهای آن میپردازد. شاعر انتقاد میکند از کسانی مانند شیخ شهر که به ظاهر مذهبی هستند اما عشق واقعی را نمیشناسند. او احساس میکند که عشقش بر دلش درد میآورد و در ارتباط با معشوق، دلتنگی و اشتیاقش را نشان میدهد. همچنین به زیباییهای طبیعی و نمادهایی از عشق و اندوه اشاره میکند، و در نهایت به نیاز به شور و شوق در زندگی خود میپردازد.
هوش مصنوعی: ما به وضوح صحبت میکنیم و عشق نهانی را با اشک چشمانمان مینویسیم و بر روی کاغذ میآوریم.
هوش مصنوعی: چه عجیب است اگر شیخ شهر، با دین و دل خود به خودبزرگبینی بپردازد و از دیدن یک نگاه از سوی کسی که به دیانت او اعتقادی ندارد، خرسند شود.
هوش مصنوعی: نمیتوان انتظار داشت که کسانی که دلهای آشفته دارند، به احساسات و درد دل من توجه نکنند و به راحتی به زندگی خود ادامه دهند.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم صبح وصالت را پیدا کنم تا همیشه مرا شوقی عمیق به وجود آورد؟ این داغهای پنهانی را در روز قیامت در سینهام زنده خواهم کرد.
هوش مصنوعی: درخت نخل را در پاییز دیدهام که بهاری میشود، از شدت خوشحالی به خاطر زیباییاش اشک میریزم و خارهای مژههایم را سبز میکنم.
هوش مصنوعی: هر نسیمی که از کف خاکی او به وزش درآید، باغی از سنبل را نابود کرده است که ناشی از آن موهای آشفتهاش است.
هوش مصنوعی: هزاران دل پر از درد و غم وجود دارد که میتواند با تلاش خود، این دردها را التیام بخشد. پس چه نگرانی از چاک دامن یوسف وجود دارد؟
هوش مصنوعی: شبی نیست که از اشکهای من، حالتی ایجاد نشود که خون در بدنم خشک شود، مانند شاخ مرجان.
هوش مصنوعی: چرا در این باغ زیبا، ناراحت و افسرده نشستهای؟ با نوای نالهات بر شوق و شادمانی بلبلها بیفزای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم
که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را
کسی که دام کند نام نیک از پی نان
یقین بدان تو که دام است نانْش مر جان را
سلام کن ز من ای باد مر خراسان را
مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوی
ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد
[...]
شریف خاطر مسعود سعد سلمان را
مسخرست سخن چون پری سلیمان را
نسیج وحده که نو حُلّهای دهد هر روز
زکارگاه سخن بارگاه سلطان را
ز شادی ادب و عقل او به دار سلام
[...]
لب تو طعنه زند گوهر بدخشان را
رخ تو طیره کند اختر درفشان را
به بوسه لب تو تهنیت کنم دل را
به دیدن رخ تو تربیت دهم جان را
به جان تو که پرستیدن تو کیش من است
[...]
چه خرمی است که امروز نیست زنگان را
چه فرخی است کزو بهره نیست کیهان را
بهار و کام طرب تازه می کند دل را
ضیاء انس و فرح زقه میدهد جان را
بدشت جلوه گری عرضه داد بار دگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.