گنجور

شمارهٔ ۳۸۸

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود

جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود

حکم نگاه مست تو ای سیل عقل و دین

چون موج باده، در دل رگها روان بود

غافل - ز نشئهٔ عشق کهن اسان

چندانکه سالخورده شود، نوجوان بود

یا رب مباد در کف زال فلک اسیر

شهباز همّتی که بلند آشیان بود

مشکل حکایتی ست که فکر طبیب عشق

عاجز به چارهٔ دلِ نامهربان بود

آگه کسی چو من ز دل سخت چرخ نیست

آهم چو صبح، هم نفس آسمان بود

باشد به لفظ، الفت معنی حزین درست

تا این شکسته پا قلمت، در میان بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی