گنجور

شمارهٔ ۳۸۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

محرومی وصال تو دل را نوید بود

صبح امید آینه، چشم سفید بود

در دیده می تپید چو بسمل به خون دل

کز تیغ دوری تو نگاهم شهید بود

شب داشتیم بزم خوشی با خیال تو

هوشم خراب بادهٔ گفت و شنید بود

بر ما گذشت و بگذرد امّا ز حق مرنج

کز شیوهٔ وفای تو دوری بعید بود

ساقی بیا که پیری و مخموریم بلاست

دل از تو شیر مست شراب امید بود

می داد می، به کشتی افلاک جبرئیل

جایی که پیر میکد هٔ ما مرید بود

یا رب که آب میکده از ما دریغ داشت؟

مفتی درین معامله گویا یزید بود

یعقوب اگر ز یوسف خود داشت آگهی

پیراهنش ز پردهٔ چشم سفید بود

دلها شکفته می شود از گفتگوی عشق

درهای بسته را نفس ما کلید بود

اشکم که داشت آینهٔ خسروی حزین

امّیدوار یک نظر اهل دید بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify