گنجور

 
فیاض لاهیجی

امشب که در چمن ز قدومش نوید بود

خلوت‌سرای غنچه گلستان عید بود

دیدیم در چمن عجب آیین اتّحاد

گل داشت ز خم کاری و بلبل شهید بود

یک عمر در میانة ما و نگاه دوست

بی‌زحمت مجادله گفت و شنید بود

خواندیم نامة عمل هر کسی به حشر

چون روی دوست نامة عاشق سفید بود

بردیم سر فرو به گریبان شام هجر

شکر خدا که روز قیامت پدید بود

ما را سبب ز نَیل مسبّب حجاب شد

چیزی که بست بر رخ ما در، کلید بود

فیّاض چون نظر به سراپای دل فکند

هر جا که دید جلوة «میرزا سعید» بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

قدری شراب از رضیّ الّدین بخواستم

میداد وعده مدّتهای مدید بود

ناگاه دوش وعدة خود را وفا نمود

والحق ز خرّمی شب من روز عید بود

دیدم غلامکی و یکی ظرف مختصر

[...]

حزین لاهیجی

محرومی وصال تو دل را نوید بود

صبح امید آینه، چشم سفید بود

در دیده می تپید چو بسمل به خون دل

کز تیغ دوری تو نگاهم شهید بود

شب داشتیم بزم خوشی با خیال تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه