امشب که در چمن ز قدومش نوید بود
خلوتسرای غنچه گلستان عید بود
دیدیم در چمن عجب آیین اتّحاد
گل داشت ز خم کاری و بلبل شهید بود
یک عمر در میانة ما و نگاه دوست
بیزحمت مجادله گفت و شنید بود
خواندیم نامة عمل هر کسی به حشر
چون روی دوست نامة عاشق سفید بود
بردیم سر فرو به گریبان شام هجر
شکر خدا که روز قیامت پدید بود
ما را سبب ز نَیل مسبّب حجاب شد
چیزی که بست بر رخ ما در، کلید بود
فیّاض چون نظر به سراپای دل فکند
هر جا که دید جلوة «میرزا سعید» بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جهان اشاره میکند. او میگوید که چهره معشوق همچون آینهای است که نور را به تصویر میکشد. بوی گلها با نسیمی که از معشوق میآید، احساس خوشایندی را به وجود میآورد و خورشید در نزدیکی او درخشش بیشتری دارد. همچنین شاعر اشاره میکند به اینکه برخی عشقها با وجود قدرت و عجز در برابر شرایط، نمیتوانند به نتیجه مطلوب برسند. در نهایت، از بخت بد و سرنوشت سخن میگوید که مانند خال سبزی بر روی چهره زیباییهاست و نشان دهنده دشواریها و سردرگمیها در زندگی است.
هوش مصنوعی: امشب که او به چمن آمد، بوی خوشی به فضا پخش شد و فضایی آرام و دلنشین در گلستان به وجود آمد که نشان از روزهای عید دارد.
هوش مصنوعی: در چمن شاهد بودیم که گلها چگونه یکپارچگی و زیبایی خاصی دارند. بلبل، که قربانی عشق و هنر است، با آنها همنوا شده است.
هوش مصنوعی: سالهاست که بیهیچ زحمتی در دل ما با نگاه معشوق بحث و گفتگو جریان داشت.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، زمانی که نامه اعمال هر فرد مورد بررسی قرار میگیرد، برای عاشقان و دوستان خدا نامهای پاک و سفید جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از دلتنگی و غم جدایی صحبت میکند و به نوعی اشاره میکند که در این مسیر سخت، خداوند را شکر میگوید که روز قیامت، روزی خواهد آمد که حقایق روشن میشوند و پردهها کنار میروند. به عبارتی، در دلنگرانیها و مشکلات، امید به آینده روشنی وجود دارد.
هوش مصنوعی: ما به واسطهٔ چیزی که باعث حجاب و پوشش ما شد، از دستیابی به مقصود باز ماندیم؛ چیزی که بر روی چهرهمان را پوشاند، در واقع کلید ورود به آن مقصود بود.
هوش مصنوعی: شخصی با بزرگواری و سخاوت وقتی به تمام وجود دل نگاه کرد، هرجایی که نظری انداخت، جلوهای از «میرزا سعید» را مشاهده کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قدری شراب از رضیّ الّدین بخواستم
میداد وعده مدّتهای مدید بود
ناگاه دوش وعدة خود را وفا نمود
والحق ز خرّمی شب من روز عید بود
دیدم غلامکی و یکی ظرف مختصر
[...]
محرومی وصال تو دل را نوید بود
صبح امید آینه، چشم سفید بود
در دیده می تپید چو بسمل به خون دل
کز تیغ دوری تو نگاهم شهید بود
شب داشتیم بزم خوشی با خیال تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.