گنجور

شمارهٔ ۳۳۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

با تیغ بازی مژه ات جان که می برد؟

از چنگ کفر زلف تو، ایمان که می برد؟

بر کف نهاده ام دل صد چاک خویش را

این شانه را به زلف پریشان که می برد؟

مشکل کشد دلش به سر کوی عاشقان

این شمع را به خاک شهیدان که می برد؟

ناز و کرشمه، غمزه، به خون جمله تشنه اند

جان از مصاف شیر شکاران که می برد؟

عشق آزمود قوّت بازوی خویش را

تا پنجه ای به پنجهٔ مژگان که می برد؟

در زیر سنگ مانده کفم از فسردگی

پیغام چاک را، به گریبان که می برد؟

جز من که در گره زده ام اشک و آه را

اخگر به جیب و شعله به دامان که می برد؟

بوسیده ایم ما لب جان بخش یار را

حسرت به خضر و چشمهٔ حیوان که می برد؟

گر بشکنیم زیر لب این خوش صفیر را

پیغامی از قفس به گلستان که می برد؟

شرمنده کرد گریه ام، ابر بهار را

شبنم به شطّ و قطره به عمّان که می برد؟

نبود تو را حریف، کسی در سخن حزین

با خامهٔ تو، گوی ز میدان که می برد؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط