با تیغبازی مژهات جان که میبرد؟
از چنگ کفر زلف تو، ایمان که میبرد؟
بر کف نهادهام دل صد چاک خویش را
این شانه را به زلف پریشان که میبرد؟
مشکل کشد دلش به سر کوی عاشقان
این شمع را به خاک شهیدان که میبرد؟
ناز و کرشمه، غمزه، به خون جمله تشنهاند
جان از مصاف شیر شکاران که میبرد؟
عشق آزمود قوّت بازوی خویش را
تا پنجهای به پنجهٔ مژگان که میبرد؟
در زیر سنگ مانده کفم از فسردگی
پیغام چاک را، به گریبان که میبرد؟
جز من که در گره زدهام اشک و آه را
اخگر به جیب و شعله به دامان که میبرد؟
بوسیدهایم ما لب جانبخش یار را
حسرت به خضر و چشمهٔ حیوان که میبرد؟
گر بشکنیم زیر لب این خوش صفیر را
پیغامی از قفس به گلستان که میبرد؟
شرمنده کرد گریهام، ابر بهار را
شبنم به شطّ و قطره به عمّان که میبرد؟
نبود تو را حریف، کسی در سخن حزین
با خامهٔ تو، گوی ز میدان که میبرد؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با زبانی عاشقانه و توصیفی از درد و عشق سروده شده است. شاعر از تاثیر زیباییها و غمانگیزیهای معشوق، به ویژه چشمها و مژهها، صحبت میکند که جانش را میگیرد و او را به سوی مرگ و نابودی میبرد. او از دل شکستهاش یاد میکند که ناتوان از تحمل غم عشق است. شاعر به ناز و کرشمههای معشوق اشاره میکند که دلهای تشنه را میکشد و به آزمودن عشق و قدرت خود پرداخته است. نیز، او از پیغامهای غمانگیز و احساس شرمندگی ناشی از عشق سخن میگوید و به تنهایی و اندوهی که با خود دارد میپردازد. در نهایت، شعر به فقدان معشوق و عدم همدلی دیگران در اندوه شاعر اشاره دارد.
هوش مصنوعی: با نگاهی به مژههایت، جان آدم را میگیرد. از چنگ زیبایی و زلف تو، ایمان و اعتقاد انسان هم زیر سؤال میرود.
هوش مصنوعی: دل شکسته و پُر از درد خود را به زمین گذاشتهام. این شانه که در دست دارم، کدامیک از موهای نامنظم و آشفتهام را شانه میزند؟
هوش مصنوعی: دلش در سر کوی عاشقان دچار مشکلات و سختیهاست. این شمع، که نشانهای از عشق و نور است، به کجا میرود؟ آیا به خاک کسانی که در راه عشق جان دادهاند، میرسد؟
هوش مصنوعی: زیبایی و جذبهاش، با ناز و شیطنت، تمام دلها را به درد آورده است. جان چه کسی از نبرد شیران، در مقام شکارچی، جان سالم به در میبرد؟
هوش مصنوعی: عشق، قدرت و استحکام خود را آزمود تا ببیند که آیا میتواند در برابر جذابیت و زیبایی چشمان کسی که دوستش دارد، مقاومت کند.
هوش مصنوعی: کف دستم به خاطر ماندن زیر سنگ، خسته و زخم شده است. حالا این پیغام را چگونه به کسی برسانم که در حال کشمکش و گرفتاری است؟
هوش مصنوعی: تنها من هستم که اشک و آه را با هم ترکیب کردهام. چه کسی غیر از من میتواند آن آتش را در جیبش بگذارد و شعله را به دامنش ببرد؟
هوش مصنوعی: ما لب جانبخش معشوق را بوسیدهایم و حسرت میخوریم بر خضر و چشمهٔ حیات که او را میبرد.
هوش مصنوعی: اگر ما این صدای دلنشین را در زیر لب بشکنیم، چه پیغامی از قفس به باغ و گلستان خواهد رسید؟
هوش مصنوعی: گریه من باعث خجالت ابر بهاری شده است. آیا شبنم، که به کنار رود میرود، به قطرهای در عمان میرسد؟
هوش مصنوعی: هیچکس در گفت و گوی اندوهبار با قلم تو، شایسته رقابت نیست. پس کیست که در این میدان با تو برابری کند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیغام بلبلان بگلستان که می برد
و احوال درد من سوی درمان که می برد
یعقوب را ز مصر که می آوردم پیام
یازو خبر بیوسف کنعان که می برد
ما را خیال دوست بفریاد می رسد
[...]
احوال درد ما بر درمان که میبرد؟
وین تشنه را به چشمه حیوان که میبرد؟
غرقم در آب دیده گریان و خون دل
وین ماجرا بدان گل خندان که میبرد؟
ما ذرهایم در خم چوگان زلف دوست
[...]
از من خبر به جانب جانان که میبرد
پیغام عندلیب به بستان که میبرد
یعقوب را دو دیده ز بس گریه تیره گشت
آخر خبر به یوسف کنعان که میبرد
چون آدم از بهشت برون اوفتادهام
[...]
هشیار را به مجلس مستان که میبرد
از بهر عیب خویش نگهبان که میبرد
چندین نگاه حسرت و خمیازه دریغ
از زخم و داغ من به نمکدان که میبرد
چون دست جوهری شده پایم ز آبله
[...]
پیغام چشم من به عزیزان که می برد
این نامه را به مصر ز کنعان که می برد
بی بال و پر به کنج قفس اوفتاده ام
این عندلیب را به گلستان که می برد
دارالشفاست صحبت یاران هوشمند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.