گنجور

شمارهٔ ۳۰۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود

یک ره ز در درآ،که غم از دل برون رود

در پیش چشم من نگهت با رقیب بود

این داغ حسرت از دل آزرده چون رود؟

خون می رود ز دیدهٔ ما دل شکستگان

از شیشهٔ شکسته، می لاله گون رود

عطار زلف او چه کند با دماغ من؟

نشنیده ام ز فکر پریشان جنون رود

هرکس به عالم آمد و بشکست پای سعی

با دست خالی از در دنیای دون رود

گر طعنه زد، مرنج حزین از امام شهر

بسیار ازین میانهٔ عقل و جنون رود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن