تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
یک ره ز در درآ،که غم از دل برون رود
در پیش چشم من نگهت با رقیب بود
این داغ حسرت از دل آزرده چون رود؟
خون می رود ز دیدهٔ ما دل شکستگان
از شیشهٔ شکسته، می لاله گون رود
عطار زلف او چه کند با دماغ من؟
نشنیده ام ز فکر پریشان جنون رود
هرکس به عالم آمد و بشکست پای سعی
با دست خالی از در دنیای دون رود
گر طعنه زد، مرنج حزین از امام شهر
بسیار ازین میانهٔ عقل و جنون رود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج دل صحبت میکند. او با بیان اینکه اشک و خون از چشمانش میریزد، نشان میدهد که غم عمیق و شدید است. عشقش را با رقیبش در چشم خود میبیند و حسرتی بزرگ بر دل دارد. همچنین به توصیف اشکهای دلشکستگان میپردازد که مانند گلهای شکسته از شیشه میریزند. شاعر به زیبایی و لطافت زلف معشوق اشاره میکند و از جنون و پریشانی ناشی از عشق میگوید. او همچنین بر تلاش و زحمت انسانها در زندگی تأکید دارد و بیان میکند که همه در نهایت با دست خالی از دنیا میروند. در نهایت، او به انتقاد از جامعه میپردازد و تنشهای عقل و جنون را در زندگی انسانها یادآوری میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از چشمانم اشک و خون بریزد، به یکباره وارد شو که غم از درونم بیرون برود.
هوش مصنوعی: من در برابر چشمانم، نگاه تو با رقیبانت بود و این حسرتی که از دل آزردهام میتراود، همچون جریانی در رودخانه است.
هوش مصنوعی: چشمهای ما که دلهای شکستهای دارند، مثل شیشهای که شکسته، اشک میریزد و این اشکها مثل رنگ لاله به زمین میریزد.
هوش مصنوعی: عطار با زلف او چه کار میتواند بکند وقتی که فکر پریشان و جنونِ من، هیچگاه شیفتهی چنین زیبایی نبوده است؟
هوش مصنوعی: هر کسی که به این دنیا پا میگذارد و تلاشش را آغاز میکند، بدون اینکه چیزی در دست داشته باشد، از در این دنیای ناپایدار خارج میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو انتقاد یا طعنهای زد، ناراحت نشو، زیرا در میان عقل و جنون، این وضعیت طبیعی است که در مسیر زندگی پیش میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود
یکدم چه باشد، ار سوی صبر و سکون رود
زنهار دل بریم ز سودای عشق، از آنک
دیوی ست اینکه نه به دعا و فسون رود
بی درد گویدم که چرا شام تا سحر
[...]
از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟
بنشست در درونم و غیر از خیال یار
رخصت نمیدهد که کسی در درون رود
دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟
[...]
ما را به جای آب اگر از دیده خون رود
چون رفت جان هرآینه صبر و سکون رود
از گوشه ی جگر نرود داغ او مرا
آری ز سینه داغ جگرگوشه چون رود
سیماب آه من بکند چرخ را سیاه
[...]
نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود
از شیشه تا درست بود باده چون رود
از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روان
مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود
هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهی
[...]
با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود
جان را برون کنم مگر این غم برون رود
هر عاقلی که شیفته روی و موی تست
آخر چو شمع بر سر داغ جنون رود
منعم مکن ز گریه خون کز فراق تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.