برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت
مغان آتش پرستی می کنند از دیدن رویت
ز دیر و کعبه فارغ ساخت ما را طاعت عشقت
سجود بندگی کردیم، در محراب ابرویت
نمی آساید از گلگشت جنّت خاطر عاشق
بهشت نقد روزی باد ما را از سر کویت
به گلشن می خرامی با رخی از باده چون آتش
به این نازک مزاجان تا چه آرد گرمی خویت
دماغ آشفته ساز عقل سودایی حزینت را
سمن زار بناگوش است و زلف یاسمین بویت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با اشاره به آداب و رسوم مذهبی، نشان میدهد که عشق او بر همه چیز غلبه دارد و از هر نوع دینی فراتر است. جمال معشوق نهتنها او را از مکانهای مقدس مثل کعبه دور کرده، بلکه باعث شده تا از بهشت نیز غافل شود. او به زیبایی و نازکمزاجی معشوق اشاره میکند و تأثیر شگرف او بر دل و عقل عاشق را توصیف مینماید. شاعر به وضوح نشان میدهد که عشق او به معشوق، دنیایی از احساسات را در او برانگیخته که همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد.
هوش مصنوعی: مذهب برهمنها به پیروی از زنجیرهایی است که به گردن میبندند و مغان، از دیدن چهره تو به پرستش آتش مشغولند.
هوش مصنوعی: ما را از همه مکانها و عبادتها جدا ساختی و عشق تو ما را در قبال بندگی و سجده بر ابرویت قرار داد.
هوش مصنوعی: دل عاشق از گردش در بهشت آرام نمیگیرد، بلکه روزی که به کوی محبوبش برسد، خوشحال خواهد شد.
هوش مصنوعی: در گلستان با چهرهای دلپذیر و مانند آتش از باده، در میان این دلنوازان میگردی. ببین چه تأثیری بر روح حساس آنها میگذارد.
هوش مصنوعی: فکر آشفته و بیقراری عقل، نتیجهی افکار ناراحتکنندهات است. عطر خوش و زیبایی مانند سمنزار در کنار گوش و موهای یاسمن تو قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
[...]
الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت
ندارد جان من قبله بجز محراب ابرویت
اگر در روی مهروئی بمهر دل نظر کردم
نکردم جز بدان وجهی که هست آیینه رویت
ز عشق روی گل بلبل نکردی ناله و غلغل
[...]
همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان
ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت
به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم
[...]
چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت
تن چون موی را خواهم بگیسوی تو پیوستن
بدین تقریب خود را خواهم افگندن بپهلویت
بروی خوبت از روزی که خط بندگی دادم
[...]
به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت
به راه جستجویت هرکه کمتر میکند کوشش
نمیبیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت
تو را آن یار میسازد که باشد قبلهاش غیری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.