پسند بت نکند برهمن سپاس مرا
چه سان فرشته کند گوش، التماس مرا؟
برون ز کسوت هر کس، چو سوزن آمده ام
بدل زمانه کند تا به کی لباس مرا؟
مزاج عشق، ز یک تار و پود بافته است
حریر پیرهن یوسف و پلاس مرا
تو بی نیازی و سر تا به پا نیازم من
به خود قیاس مکن، شوق بی قیاس مرا
کنم چو ترک محبت چه عزّتم ماند؟
کسی نگاه ندارد چو عشق پاس مرا
چه غم، چو خشت سر خم اگر گران جانم؟
که جوش باده ز جا می برد اساس مرا
هنوز حوصلهٔ دردم العطش خیز است
پر از چکیدهٔ دل گر کنند کاس مرا
به طرّه ات دل و جان مبتلا نمی بایست
کنون چه چاره، پریشانی حواس مرا؟
ز ضعف پیرم و در گفتگو دلیر، حزین
چه غم ز رعشه بود، کلک بی هراس مرا؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از درد و رنج عشق و احساسات پیچیدهاش سخن میگوید. او به ناامیدی و عجز خود در برابر معشوق اشاره میکند و به تضاد احساساتش در عشق اشاره دارد. علاوه بر این، تعبیرهای زیبایی از عشق و محبت مطرح میشود که نشاندهندهی عمق احساسات اوست. شاعر احساس میکند که اگر از محبت دل بکند، عزت و کرامتش از بین میرود و به این ترتیب، عشق برای او مایهی حیات است، حتی اگر درد و رنج به همراه داشته باشد. در نهایت، او به ناتوانی خود در مقابله با چنین احساسی اذعان میکند و میگوید که عاشق بودن به او آرامش نمیدهد، بلکه او را پریشان و ناتوان کرده است.
هوش مصنوعی: اگر بتِ محبوب به من توجهی نکند و برهمن (عالم روحانی) مرا شکر نگوید، چگونه فرشته میتواند ندای من را بشنود و به درخواست من توجه کند؟
هوش مصنوعی: من از هر گونه ظاهری بیرون آمدهام و مانند سوزنی در جامعه حضور دارم. زمانه به چه چیزی میخواهد لباس من را بپوشاند و من را چگونه درک کند؟
هوش مصنوعی: عشق به گونهای است که تمام جزئیات و احساسات آن، مانند تار و پود حریر زیبای پیراهن یوسف و پلاس من در هم تنیده شده است.
هوش مصنوعی: تو بینیاز هستی و من تمام وجودم نیازی است. خودت را با من مقایسه نکن، شوق من به تو فراتر از هر اندازهگیری است.
هوش مصنوعی: اگر محبت را ترک کنم، دیگر چه چیزی از عزت و بزرگی برایم باقی میماند؟ هیچکس به اندازه عشق از من نگهداری نمیکند.
هوش مصنوعی: چه غم دارد اگر بار سنگینی بر سرم باشد؟ وقتی که نوشیدن شراب پایههای وجودم را به هم میزند و مرا از حال میبرد.
هوش مصنوعی: هنوز حوصلهی تلخیهای درد و تشنگی در من وجود دارد و اگر دل من را خالی کنند، پر از احساسات و دردهای گذشته میشود.
هوش مصنوعی: به موهای تو عشق و جانم دچار شده است و اکنون نمیدانم چهکار کنم، چون ذهنم در آشفتگی است.
هوش مصنوعی: من به خاطر پیری و ضعف، در صحبت کردن شجاع هستم. چرا باید از لرزش دل نگران باشم، وقتی که قلمم بیتردید و بدون ترس است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
که هر که دید بدی گفت در لباس مرا
اساس قصر بهشتم چگونه راست شود
چو صرف میکده ها میشود اساس مرا
همینقدر که نمک بر جراحتم نزنند
[...]
ز بس بود دل خود کام ناسپاس مرا
ز روی هم رسد اندوه بی قیاس مرا
بلا مقام مرا پیش ازین نمی دانست
غم تو کرد درین شهر رو شناس مرا
چه روز بود که تشریف عشق پوشیدم
[...]
خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
که چشم آینه مژگان کند قیاس مرا
چو غنچه تا به گریبان نهفته در مژهام
فتاده کار به نظاره در لباس مرا
بنای عافیتم را بریز گو از هم
[...]
ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا
که کرد شوق برهمن خداشناس مرا
چنان که سایه ی ابر بهاری از خورشید
ز جلوه ی تو پریشان شود حواس مرا
مگر ز دست تو ای بوالهوس قدح گیرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.