خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا
که چشم آینه مژگان کند قیاس مرا
چو غنچه تا به گریبان نهفته در مژهام
فتاده کار به نظاره در لباس مرا
بنای عافیتم را بریز گو از هم
بود چه چشم ز گردون بداساس مرا؟
ز بدشگونی داغی که نیک خواهد شد
بود ز اختر بد بیشتر هراس مرا
ز رحم بر سر ره سبز کرده گردونم
که جور پا نرساند به زخم داس مرا
کمر که بسته به تاراج آشیانه جغد؟
درین خرابه کسی گو مدار پاس مرا
قدی به کینه من راست کرده گویی یافت
زبونتر از همه گردون کجپلاس مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احوالات عاشقانه و درونی شاعر است. شاعر از احساس ضعف و نشانههای عشق صحبت میکند که به نوعی او را در آینه خود میبیند. او به خود میگوید که مانند غنچهای پنهان در مژههایش، در معرض نظاره و توجه دیگری است. شاعر همچنین از سختیها و بدشانسیهای زندگیاش میگوید و احساس میکند که تقدیر و سیارهها بر او تأثیر منفی گذاشتهاند. او نگران زخمهای ناشی از این سختیهاست و میخواهد که دیگران مراقب او باشند. در نهایت، شاعر از فقدان امید و تهدیدهای موجود در زندگیاش سخن میگوید، و حس میکند که شرایطش به شدت دشوار شده است.
هوش مصنوعی: خوشحالم که زیبایی و جذابیت او به قدری تأثیرگذار است که من را به خوبی و روشنی در آینه نشان میدهد. به گونهای که مژگانش میتواند مرا با زیبایی خود مقایسه کند.
هوش مصنوعی: به مانند غنچهای که در گریبانم پنهان است، در حالتی در انتظارم که در لباس من به تماشا نشسته است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که پایههای آرامشم را برهم بریز، زیرا دلیل نگرانی من از آسمان و دنیا چه چیزی میتواند باشد؟
هوش مصنوعی: به خاطر بدیهای آینده و عواقب ناخوشایند، از ستارههای شوم بیشتر میترسم؛ اگرچه ممکن است نتیجهی نیکویی داشته باشد.
هوش مصنوعی: خدایا، تو را به خاطر رحمتت بر سر راه سبز زندگی قرار دادهام، که ستم و بیعدالتی نتواند به من آسیب برساند.
هوش مصنوعی: آیا کسی در این ویرانه به من توجهی میکند، وقتی کمر به ویرانی خانه جغد بسته شده است؟
هوش مصنوعی: مظهر کینه و دشمنی من، به مانند قلهای از کینه راست ایستاده است، گویی در این دنیا هیچ چیز و هیچ موجودی از من حقیرتر و ضعیفتر نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وبال گشت گل باده بر پلاس مرا
که هر که دید بدی گفت در لباس مرا
اساس قصر بهشتم چگونه راست شود
چو صرف میکده ها میشود اساس مرا
همینقدر که نمک بر جراحتم نزنند
[...]
ز بس بود دل خود کام ناسپاس مرا
ز روی هم رسد اندوه بی قیاس مرا
بلا مقام مرا پیش ازین نمی دانست
غم تو کرد درین شهر رو شناس مرا
چه روز بود که تشریف عشق پوشیدم
[...]
ز طوف میکده واجب بود سپاس مرا
که کرد شوق برهمن خداشناس مرا
چنان که سایه ی ابر بهاری از خورشید
ز جلوه ی تو پریشان شود حواس مرا
مگر ز دست تو ای بوالهوس قدح گیرد
[...]
پسند بت نکند برهمن سپاس مرا
چه سان فرشته کند گوش، التماس مرا؟
برون ز کسوت هر کس، چو سوزن آمده ام
بدل زمانه کند تا به کی لباس مرا؟
مزاج عشق، ز یک تار و پود بافته است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.