گنجور

 
حزین لاهیجی

مستان، شب غم رفت و سحرگاه فتوح است

پیمانه بیارید که هنگام صبوح است

پیمانه مگو، چشمه ی جان پرور خضر است

در بحر پُر آشوب جهان کشتی نوح است

ما مفتی عشقیم بکش باده، حلال است

ما ناصح اوییم، اگر توبه نصوح است

افسرده دلان های، دماغی برسانید

تا بلبله هم نغمه مرغان صبوح است

از کلک حزین زمزمه ی عشق بیاموز

مطرب بزن این پرده که رامشگر روح است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

ای مستان خیزید که هنگام صبوح است

هر دم که درین حال زنی دام فتوح است

آراست همه صومعه مریم که دم صبح

صاحب‌خبرِ گلشن و نزهتگه روح است

یک مطربتان عقل و دگر مطربِ عشق است

[...]

ناصر بخارایی

ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است

راحت سبب روح دل و راحت روح است

توفان بلا گرد جهان موج بر آورد

می خور چه خوری غم که قدح کشتی نوح است

عهدیست که کردم به خدا توبه ز توبه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه