گنجور

 
حزین لاهیجی
 

عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست

در سینه اش اگر جگری همچو شیر نیست

از تیغ بازی نگهت می توان شناخت

کز خون هنوز نرگس مست تو سیر نیست

در کار عشق، حوصله باید حریف را

منصور، مرد معرکهٔ دار و گیر نیست

کودک، مشیمه را نشمارد به خویش تنگ

دنیا به چشم مردم دنیا حقیر نیست

لب بسته ام که با دل سنگین روزگار

تأثیر، کار نالهٔ گردون مسیر نیست

دارم کف از خمار، به میخانه رعشه دار

پیر مغان مگر به کسی دستگیر نیست؟

بیگانه نیست محرم آواز آشنا

مرغ چمن به خامهٔ من هم صفیر نیست

داری سری چو بلبل اگر مست بوی گل

فرقی میان بستر خار و حریر نیست

ای نوجوان کناره مکن از حزین زار

عاشق اگر چه پیر بود، عشق پیر نیست