گنجور

شمارهٔ ۱۰۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

اگر بیند ز قدّت مصرع برجسته مضمون را

چمن پیرا، کند از باغ بیرون سرو موزون را

نمکدانی بود چون داغ من چشم غزالانش

به شور آورد تا صحرانورد ناله، هامون را

از آن، گل سینه چاک انداخت خود را در گریبانش

که سازد پرده پوش عیب خود آن جامه گلگون را

به صحرا هم بود، در شهر بند جلوهٔ لیلی

سواد چشم آهو، تازه سازد داغ مجنون را

در آغوشی سهی سرو است، خاکسترنشین قمری

بدل کردن نباشد جامه هرگز، بخت وارون را

سرشک از دیده ام پیوسته، سیل گریه می شوید

به خون ناشسته هرگز هیچکس جز اشک من، خون را

حزین از لب اگر بردارد آهت مهر خاموشی

به آسانی توان از پیش دل برداشت گردون را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور