گنجور

حاشیه‌گذاری‌های امیرابوالفضل عباسیان

امیرابوالفضل عباسیان

کمی شاعرودست به قلم


امیرابوالفضل عباسیان در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۳ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

درودها مصراعنوزدهم صحیحش به شکل زیر است: نه درکفر می آید و"نِی" در ایمان
 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:

درودهامحضر دوستان گرامی بیت پنجم درستش به شکل زیرمیباشد: گاهی از لعل میی گوید و گاه از لب جام ساقی بی خبران طرفه خبرها دارد
 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

درودها

مصراع:

صاحبدلی "به" مدرسه آمد "ز" خانگاه

درستش :صاحبدلی"ز" مدرسه آمد "به" خانگاه

چراکه حضرت سعدی میخواهدفرق واون ارجحیت عالم به عابد را برساند ودربیت بعدی:

گفتم میان عالم وعابد چه فرق بود
تا اختیار کردی از ان این فریق را

و درجواب دوستانی هم که برحسب ضمیر:"آن" و "این" نوشتند :جای عابد وعالم عوض شده باید عرض کنم که نه اون "آن" برمیگردد به خود (فرق) وتفاوت،یعنی اون تفاوت بینشون چی بودکه علم رو برگزیدی و ارایه لف ونشر نیست

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

درودها وعرض ادب
در مصراع: ناصح از" بیهوده گی" آبروی خویش برد
اون "بیهوده گی" اشتباه ونادرست میباشد ودرستش "بیهوده گویی" است چرا که کار ناصح نصیحت کردن ودرکل :(سخن گفتن) میباشد که از آن به بیهوده گویی تغبیر میشود وهم برحسب وزن شعر:فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن(رمل مثمن محذوف) در بیهوده گی وزن دچارلنگی وعدول میشود وباید اخرش را "بَرَد" خواند که دراین صورت هم از آن آهنگ وموزونی خویش خارج میشود بنابراین درستش همان"بیهوده گویی" میباشد.

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » داغ تنهایی:

باعرض سلام و خسته نباشید
راجع نظر دوست عزیزمان احمد آقاباید بگم نه همان برق درست هست به دو دلیل:
اولا شمع سراپانمی سوزد مثلا ممکن است اصلا نیمه سوخته خاموش شود و تا ته نسوزد و از آن گذشته شمع از گرمای خودش نیست که می سوزد باید مشتعلش کرد به زبان ساده باید آتش بر سر یا همان نخش زد تا مشتعل گردد
در حالی که برق هم از گرمای خودش میسوزد و هم اینکه بیکباره و تمام می سوزد

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

درودهاخدمت دوستان گرامی
گه گاه بعضی ازدوستان بااستناد به بیت پنجم و هشتم اشاره میکنند که دراین غزل تکرارقافیه دیده میشود با که باید عرض کنم اون (پروایی) دربیت پنجم به معنی بازکردن پرمیباشد یعنی دراصل پر ، وایی می باشد و در بیت هشتم به معنی توجه و التفات هست

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۶ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

باعرض سلام
دربیت اول دو واژه (دیده) و ( مستریح ) نامناسب میباشد و به جای آنها (چشم) و (فارغی) بهتر میباشد
چرا که با درنظر گرفتن کلمه گوش چشم میخواند و همچنین راجع به کلمه فارغ نیز شیخ اجل در بیشتر غزلهایش این واژه را به کار برده است
برای نمونه:
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت ازتو میسّر نمیشود مارا

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

بادرود
در جواب دوست عزیزمان منوچهر که نوشته اند:
دل چنین سخت نباشد که یکی برسرراه
تشنه می میرد و (شخص ) آب زلالی دارد
گمان میرود بجای شخص ( خود ) باید باشد
یعنی تشنه می میرد و خود اب زلالی دارد
باید عرض کنم نه دوست عزیز همان (شخص)درست میباشد چرا که با معنی کردن بیت که میگوید:
دل که اینقدرسخت و سنگ نمیشودکه روی سخنش با معشوق هست که میخواهد بگوید این سنگدلی ازتو عجیب هست و مانند این هست که کسی درراه دارد ازتشنگی جان میسپارد و طرف مقابلش بااینکه در دستش ظرف آبی دارد حتی قطره ای از آن اب گوارا را به آن تشنه نمیدهد که آن (شخص) در مصراع طرف مقابل یا همان معشوق میباشد
درحالی که (خود) به تشنه بر میگردد که دراین صورت اشتباه هست.

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

سلام دوستان گرامی
دوتا ازبیت این غزل زیبا حذف شده هست که عبارتند از:1-غلام آن کلاماتم که آتش افروزد
نه آب سرد زند در سخن آتش تیز
2-مباش غرّه به بازی خود که در خبر هست
هزار تعبیه حکم پادشاه انگیز
راجع به مصرع اول بیت شماره 2یک نکته و آن اینکه کلمه ماقبل فعل (خبر)ذر بعضی نسخه ها ضرب هم آمده است
وحالا اندک توضیحی راجع به بیت شماره 2:
اولا این بیت یا در اکثر نسخه ها حذف شده ودر صورت آوردن یا معنی ای برآن درج نشده یا اگر نوشته شده باشد معنی نادرست ونامربوطی هست
به نظر بنده حقیرحافظ در این بیت اشاره به بازی پاسور یا حکم کرده که درآن برگ شماره 1 ازارزش بیشتری نسبت به همه برگه ها داراست و هرکس صاحب این برگ شد شانس بیشتری برای برد پیدا میکند
حافظ میخواهد با استفاده از این بازی به ما بفهماند که هیچکس از بازیها و دامهایی که دنیا بر سر راه ما انسانهاپهن کرده در امان نیست
همانطور که پادشاه شخص اول در یک مملکت هست و هیچکسی در نازو نعمت و آسایش به او نمیرسد ولی دنیا بازهم با ظاهر زیباو فریب انگیز خود چنان دامی در برابرش می افکند و چنان خود را در نظرش زیبا جلوه میدهد و چنان او را گرم و غرق در خود میکند که ضمینه ی انحراف و سقوطش را فراهم میکند
منظور از پادشاه هم (افراد بزرگ جامعه از نظر ایمان و علم و...)هست که ئمیخواد بگوید هیچکس از دامها ووسوسه های دنیا و بازیهای آن در امان نیست
نمونه آن قارون هست که چنان مغرور و مبهوت ثروتش شد که عاقبت به عذابی الیم و سرانجامی اسفناک دچار شد
منظور کلی این است که گاهی بعضی چیزها آنقدر به چشم آدمی حقیرمی آیند که از آنها غافل میشویم و چه بسا همان جیز کوچک ضمینه ی انحراف وتباهی مارا فراهم میکندمانند برگ شماره 1در بازی حکم که در عین کوچکی ازارزش بیشتری نسبت به بقیه ی برگه ها حتی حاکم برخوردارست وبنابراین بازیگران این بازی هوس و علاقه ی بیشتری نسبت به این برگه دارند و سعی میکنند آن را به دست بیاورندمنظور از پادشاه برانگیزهم همین معنی هست که برگ حاکم علی رغم به ظاهر بزرگیش باز در نظرو مقایسه بابرگ1 ازارزش کمتری برخوردار است و خود را در مقابلش حقیر می بیند.

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

سام وعرض ادب خدمت دوستان عزیز
دوتا از بیتهای این غزل زیبا حذف شده است که عبارتند از:
1-غلام آن کلماتم که آتش افروزد
نه آب سرد زند در سخن به آتش تیز
2-مباش غره به بازی خو دکه درخبر است
هزار تعبیه حکم پادشاه انگیز
که کلمه ماقبل فعل درمصرع اول بیت شماره 2-(خبر)رادر بعضی نسخه ها (ضرب) هم نوشته اند
واما اندک توضیحی راجع به بیت شماره 2-که تو اکثر نسخه ها این بیت را هم حذف کرده اندیا در صورت آوردن یا معنی ای برای آن ننوشته اند و یا معنی نامربوط و نادرستی نوشته اند.
به نظر بنده حقیر با توجه به بیت و کلمات و همه شواهد و قراین حافظ در این بیت اشاره به بازی پاسور و حکم دارد که در آن برگ شماره 1ارزشش و امتیازش بیشتر از همه برگهاست و هرکس این شماره را صاحب شود شانس بیشتری را برای برنده شدن پیدا میکندوبعد از آن هم برگ شاه (حاکم)از ارزش بیشتری داراست.
حافظ با استفاده از این بازی و شرایط و قواعد ذکر شده می خواهداین نکته و درس را بدهد که هرگز نباید به ناز و نعمت خود مغرور شد و نباید از بازی روزگار و آن دامهای رنگارنگی که دنیا سر راه ما آدمها پهن کرده غفلت ورزیدو همانطور که در یک کشور پادشاه شخص اول مملکت هست و کسی در ناز و نعمت وآسایش به او نمیرسد ولی دنیا باز با انواع نقشه ها و حیله های رنگارنگ خود حتی پادشاه (منظور افراد بزرگ از نظر ایمان و علم و ...)را هم به خود مشغول میکند وضمینه تباهی و سقوطش را بر می انگیزدیک مثال برای آن قارون هست که مغرور و مبهوت ثروتش شد و به عذابی الیم وسرنوشتی اسفناک دچار شد.
منظور کلی این است که هیچکس از وسوسه ها و دامهای ملمع دنیا وبازیهای استادانه آن در امان نیستهمانطور که با وجودی بزرگی وارزش به ظاهر بیشتر پادشاه در بازی حکم ولی برگ شماره 1 از ارزش بیشتری نسبت به آن برخوردار هست وبنابراین این برگ در نظر بازیگران این بازی هوس برانگیزهست
پادشاه برانگیز هم منظور اینکه بنابر ارزش بیشتر برگه 1حتی برگه حاکم هم برآن وسوسه میشود وخود را در مقابلش حقیر میبیند
پس هیچوقت نباید از دنیا و دامهای به ظاهر کوچک آن غافل بود چون همان چیز در ظاهر کوچک ممکن است ضمینه ی تباهی و لغزش انسان را فراهم آورد
مثل برگ 1 که در عین کوچکی وظاهر کم و بی ارزش خوددر بازی بیشترین امتیاز را داراست.

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

با عرض سلام وخسته نباشید خدمت اساتید و دوستان گرامی میخواستم بگم وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هست ؛ فاعلاتن بحر رمل هست

 

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:

سلام همون واژه چگل درست هست که به معنی زیبارو هست که به ناحیه ای ترکان برمیگردد که زنانشان به زیبارویی و طنازی مشهورن چرا ه در دیوان محمد شیرین مغربی که خود نیز زادگاهش در قریه انبند رودقات تبریز هست که میشه گفت اصالتا ترک هست و آشنا به همان منطقه ای که زنانشان مشهورن به زیبایی نیز بیتی آمده که واژه چگل به کار رفته که به معنی زیبارو هست:
چو نگار چگلی خوب به خوبی تو نیست
نتوان گفت به خوبی چو نگار چگلی

 

sunny dark_mode