مهدی.ر در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱ - یاد شهیار:
با سلام وادب
محضر پویا
چندبیتی احتمالا 2بیت تاجاییکه یادم هست در دوازده سالگی استاد سروده شده ومابقی بعدا تکمیل گردیده
ودرکل بیسار زیباست
تشکر- ایام بکام
محمد در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیتاند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:
به نام بی نام او
اگر انالله و انا الیه راجعون را چرخه ای دایره ای شکل در نظر بگیرییم و خود (آدم کل)را بالای آن ببینیم جایی بود که همه در کثرت در وحدت (جهان تک قطبی )بودیم یعنی یکی بودیم و بی رنگی همانجا بود که خدا بطور سمبلیک به ابلیس گفت به آدم سجده کن و نکرد و دچار انا خیر منه شده و رنگی شدیم و جهان دوقطبی ایجاد شد که شب روز ،خوب و بد ،زشت و زیبا،ظلم و نیکی و خیر و شر را پدید آورد و جنگها و خونریزیها پیش آمد پس عاملی که باعث شد بی رنگی اسیر رنگ شود اناخیر منه ،خود برتربینی ،خود خواهی و خودبینی است که عامل کثرت و ظلم و جنگ و خونریزی شده و موسی با موسی در جنگ شده یعنی خودمان با خودمان در جنگ شده ایم مثل یک بدن که سلولهای مختلف آن با هم بجنگنند و غافل از اینکه خود را در حال نابود کردن هستند . بنا براین اگر همه انسانها با هر دین و مذهب و زبان و جغرافیا به درک تن واحد(یکی بودن) برسیم و دست از خودخواهی و خود برتربینی برداریم باز دوباره بی رنگ شده و همه با هم با عشق و وحدت و یکتابینی در کنار هم زندگی می کنیم.
محمد در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۰۷ - غلامی:
منصور این شعر این است که ، از قبر پرستی و شرک و سرخم کردن در مقابل انسان بر حضر میدارد .
میعاد عادل در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۷:
بیدل در ابیات بی بدیل خود از یکه تازی و تنهاطرازی ها سخن میراند که به شکل درد بی دوئی بیان گردیده است. کالبد شکافی عمیق نیز از بیان اصالت گفتار درونی بیدل موعجز میگردد. تنها پرتوی از آفتاب بی چون چرای که حجر بیدل را به جوهر ناب مبدل ساخته میتواند به اشعه مقرب معنی بیدل در دل بی افگند. و گرنه عمری برای دانست چند نسبت معنوی بیدل کافی و بسنده نخواهد کرد...
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی:
شک فارسی است
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی:
گرمدار یعنی کسی که طرفدار کسی است یعنی به اصطلاح فن فلان خواننده !
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل:
منبر عربی نیست حبشی است فارسی اش افراز است .
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
نار و نارین معنی مادینه می داده د پهلوی و نر هم معنی نر امروز اما نرین یعنی مذکر و مادین یعنی مونث
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
از روفتن لغت زیبای روفان یعنی مسواک
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
برای ابزار مردانه لغت ویله در لری و نیز در گیلکی گویا یافت می شود . ویله در شاه نامه برای شیهه آمده است .
امین کیخا در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
اشکارا گان را برای خود لغت sex به کار برده است . چنانچه هنوز در لری و کردی به کار می رود .
دنگ به معنی کودن و بله است اما گویا اینجا معنی بی هویتی و بی خویشی میدهد
بیت16خیال بستن برای متصور شدن و سست نقشی برای تصویر ناقص و ضعیف بجاست
گوشور به معنی شنوا آمده است اما لاغ یا لطیفه را چرا املا میکرده اندنمیدانم
تاوتک در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:
بدرگی همان ناسازگاری است میفرماید طبع نور بر اثر پلیدی ها بد نهاد و ناسازگار نمیشود
تاوتک در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را:
میفرماید عشق واقعی و حقیقز مستلزم فنای عاشق است و وقتی که هستی انسان هنوز پابرجاست از عشق دم زدن یاوه گویی است .
تاوتک در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:
مهدی جان این یک نمونه تصعید است و البته بسیار زیبا
اردشیر در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۴:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
در تاریخ زندگی , همواره کسانی بوده اند , هستند و خواهند بود که خویش را بزرگ اندیشمند در بین گروهی از مردم روزگار خویش می دانسته اند و به شوند بی خردی افراد حاضر در پیرامونشان به اسانی هر پاسخی در خصوص هر گونه پژوهشی اعلام می دارند .
بهره کشی از مردم عادی و سوداوری از انسانها به شوند نادانی افراد شغلی سوداور برای این گروه از افراد است بیک از انجا که نمایاندن و گفتن سخنانی یاوه و پوچ با گذشت زمان کارایی خود را از دست می دهد و نظر به اینکه دسترسی به اسرار گیتی تنها در اختیار یزدان پاک این جهان می باشد بنابراین با پیشرفت روزگار و افزایش خردمندی مردم ,ناگزیر به کنار نهادن یاوه های قبلی و بیان کردن چرند جدید با مقصود قبل می باشند تا بتوانند به منافع خویش دست یابد
از همین روی در هر دورانی کلام و گفتاری نوین و مبتنی بر یاوه ها و چرت و پرت های جدید بر اساس نون نگرش انسانها و میزان خردمندی حاکم بر جامعه از این افراد بیان می شود که باور این حرفها به میزان سطح خردمندی مردم باز می گردد و پس از گذشت چند صباحی نیز از دنیا می روند بیک به جز بیان حرفهای پوچ و بیهوده و گزافه گویی پیرامون اسرار هستی سخن جدیدی اظهار نداشته اند و همواره پرسشهای اصلی بدون پاسخ مانده است و تنها پروردگار بزرگ بر انها اگاه است
زنخ زدن در فرهنگ فارسی دهخدا به معنی اضافه گویی سخنرانی , قصه گفتن , چانه زدن , سخنان بی نفع و هرزه و در فرهنگ فارسی معین به معنی افسانه سرایی کردن امده است
زنخی در یادداشت به دستخط شادروان دهخدا به معنی مسخرگی نیز امده است
خیام به درستی می گوید که این افراد اول زنخی زدند و اخر خفتند
علی ۷۵ در ۱۲ سال قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
تمام شعرعای استادشهریابه نظرمن زیباست امااین شعر گل سرسبدسروده های استادهست واقعاازشما ممنونم
شرح سرخی بر حافظ در ۱۲ سال قبل، سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲: