گنجور

حاشیه‌ها

شرح سرخی بر حافظ در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

این غزل زیباترین غزل عرفانی در میان غزل های عرفانی ادبیات فارسی است . بالاتر از غزل های سنایی و غزالی و مولانا و ...
این غزل تابلویی است که آفرینش را نقاشی کرده است . از ازل تا کنون و موید چندین آیات از کلام الله است از جمله :
ما امانت را ( عشق )به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردین هیچ کدام تحمل برداشتن این بار نکردند و ترسیدند جز انسان . انسانی که ظالم و جاهل بود .
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد .
================
اما این دوست خوب من که شرح غزل های حافظ را در رادیو می کند جناب استاد آهی عزیز که بسیار اهل قلم و صاحب اندیشه است . متاسفانه گاهی مسایلی مطرح می نماید که سندیت واقعی ندارد . از جمله در مورد همین غزل بیتی را اضافه می نماید که در فلان نسخه ضبط است . آن بیت این است :
نظری کرد که بیند به جهان چهره ی خویش
خمیه در آب و گل مزرعه ی آدم زد .
این بیت را قبل از بیت ( دیگران قرعه ی قسمت ...) خواندند و کاملا معلوم است که اولا بیت حافظانه نیست و در ثانی محلی را که جناب آهی سرودند اصلا با بیت نمی خورد . یعنی محلی در این تابلو ندارد .

مهدی.ر در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱ - یاد شهیار:

با سلام وادب
محضر پویا
چندبیتی احتمالا 2بیت تاجاییکه یادم هست در دوازده سالگی استاد سروده شده ومابقی بعدا تکمیل گردیده
ودرکل بیسار زیباست
تشکر- ایام بکام

محمد در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:

به نام بی نام او
اگر انالله و انا الیه راجعون را چرخه ای دایره ای شکل در نظر بگیرییم و خود (آدم کل)را بالای آن ببینیم جایی بود که همه در کثرت در وحدت (جهان تک قطبی )بودیم یعنی یکی بودیم و بی رنگی همانجا بود که خدا بطور سمبلیک به ابلیس گفت به آدم سجده کن و نکرد و دچار انا خیر منه شده و رنگی شدیم و جهان دوقطبی ایجاد شد که شب روز ،خوب و بد ،زشت و زیبا،ظلم و نیکی و خیر و شر را پدید آورد و جنگها و خونریزیها پیش آمد پس عاملی که باعث شد بی رنگی اسیر رنگ شود اناخیر منه ،خود برتربینی ،خود خواهی و خودبینی است که عامل کثرت و ظلم و جنگ و خونریزی شده و موسی با موسی در جنگ شده یعنی خودمان با خودمان در جنگ شده ایم مثل یک بدن که سلولهای مختلف آن با هم بجنگنند و غافل از اینکه خود را در حال نابود کردن هستند . بنا براین اگر همه انسانها با هر دین و مذهب و زبان و جغرافیا به درک تن واحد(یکی بودن) برسیم و دست از خودخواهی و خود برتربینی برداریم باز دوباره بی رنگ شده و همه با هم با عشق و وحدت و یکتابینی در کنار هم زندگی می کنیم.

محمد در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۰۷ - غلامی:

منصور این شعر این است که ، از قبر پرستی و شرک و سرخم کردن در مقابل انسان بر حضر میدارد .

میعاد عادل در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۷:

بیدل در ابیات بی بدیل خود از یکه تازی و تنهاطرازی ها سخن میراند که به شکل درد بی دوئی بیان گردیده است. کالبد شکافی عمیق نیز از بیان اصالت گفتار درونی بیدل موعجز میگردد. تنها پرتوی از آفتاب بی چون چرای که حجر بیدل را به جوهر ناب مبدل ساخته میتواند به اشعه مقرب معنی بیدل در دل بی افگند. و گرنه عمری برای دانست چند نسبت معنوی بیدل کافی و بسنده نخواهد کرد...

تاوتک در ‫۱۲ سال قبل، سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:

مهدی جان این یک نمونه تصعید است و البته بسیار زیبا

اردشیر در ‫۱۲ سال قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۴:

به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
در تاریخ زندگی , همواره کسانی بوده اند , هستند و خواهند بود که خویش را بزرگ اندیشمند در بین گروهی از مردم روزگار خویش می دانسته اند و به شوند بی خردی افراد حاضر در پیرامونشان به اسانی هر پاسخی در خصوص هر گونه پژوهشی اعلام می دارند .
بهره کشی از مردم عادی و سوداوری از انسانها به شوند نادانی افراد شغلی سوداور برای این گروه از افراد است بیک از انجا که نمایاندن و گفتن سخنانی یاوه و پوچ با گذشت زمان کارایی خود را از دست می دهد و نظر به اینکه دسترسی به اسرار گیتی تنها در اختیار یزدان پاک این جهان می باشد بنابراین با پیشرفت روزگار و افزایش خردمندی مردم ,ناگزیر به کنار نهادن یاوه های قبلی و بیان کردن چرند جدید با مقصود قبل می باشند تا بتوانند به منافع خویش دست یابد
از همین روی در هر دورانی کلام و گفتاری نوین و مبتنی بر یاوه ها و چرت و پرت های جدید بر اساس نون نگرش انسانها و میزان خردمندی حاکم بر جامعه از این افراد بیان می شود که باور این حرفها به میزان سطح خردمندی مردم باز می گردد و پس از گذشت چند صباحی نیز از دنیا می روند بیک به جز بیان حرفهای پوچ و بیهوده و گزافه گویی پیرامون اسرار هستی سخن جدیدی اظهار نداشته اند و همواره پرسشهای اصلی بدون پاسخ مانده است و تنها پروردگار بزرگ بر انها اگاه است
زنخ زدن در فرهنگ فارسی دهخدا به معنی اضافه گویی سخنرانی , قصه گفتن , چانه زدن , سخنان بی نفع و هرزه و در فرهنگ فارسی معین به معنی افسانه سرایی کردن امده است
زنخی در یادداشت به دستخط شادروان دهخدا به معنی مسخرگی نیز امده است
خیام به درستی می گوید که این افراد اول زنخی زدند و اخر خفتند

علی ۷۵ در ‫۱۲ سال قبل، دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

تمام شعرعای استادشهریابه نظرمن زیباست امااین شعر گل سرسبدسروده های استادهست واقعاازشما ممنونم

۱
۴۹۰۱
۴۹۰۲
۴۹۰۳
۴۹۰۴
۴۹۰۵
۵۷۰۴