ای همچو ماه پیشرو لشکر آمده
وی از تو آفتاب امیدم بر آمده
گریان و مستمند و پریشان برون شده
خندان و شادمانه به آیین در آمده
خورشید بر تو ز اول بسیار سرزده
وانگه ز شرم چهره تو برسر آمده
رفته ز بحر پاکی چون آب پاره ای
واکنون بسی عزیزتر از گوهر آمده
از خشکی غم دو گلت علت تری
چشم مرا چو چشمه نیلوفر آمده
بر عزم گریه سوی دو فواره سرشک
آتش ز چشمه جگرم هم بر آمده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یک معشوقه زیبایی چون ماه و خورشید تشبیه میکند که با ورودش به زندگیاش، امید و شادی را به او هدیه میدهد. او در ابتدا نگران و غمگین بوده، اما اکنون با درخشش و حضور معشوقهاش به شادمانی رسیده است. شاعر همچنین از دلتنگی و غم خود سخن میگوید و احساسات عمیق و عاشقانهاش را با تصاویری زیبا و شاعرانه توصیف میکند. در نهایت، شاعر به تاثیر مثبت معشوقه بر وجود خودش اشاره میکند و حسرت و آتش درونش را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای جانم، تو همچون ماهی که در پیشروی لشکر است به سمت ما آمدهای و از وجود تو، نور امیدم روشن شده است.
هوش مصنوعی: در حالی که قبلاً غمگین و مضطرب بود، اکنون با شادی و خنده به جمع آمده و در مراسمی شرکت کرده است.
هوش مصنوعی: خورشید از ابتدا بر تو بسیار تابیده و در ادامه، از زیبایی و درخشش چهرهات به خجالت آمده است.
هوش مصنوعی: از دریای پاکی مانند تکهای آب جدا شده و اکنون بسیار ارزشمندتر از الماس شده است.
هوش مصنوعی: از دلنوشتههای غمانگیز و ناراحتیهای خود، زیبایی و لطافت چشمانم مانند چشمهای از گل نیلوفر شکوفا میشود.
هوش مصنوعی: در تصمیم به گریه، اشکهایم مانند دو فواره که از آتش جگرم برمیخیزند، به سمت خارج سرازیر میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لله درک ای ز جهان بر سر آمده
ذات تو از مکان خرد برتر آمده
شخص مطهر تو نهالی است در کجا؟
در بوستان ملک و معالی بر آمده
سلطان یک سواره که خورشید نام اوست
[...]
چون سنبلت که دید سیاهی سرآمده
وانگه کمینه خادم او عنبر آمده
چشمت بساحری شده در شهر روشناس
زلفت بدلبری ز جهان بر سر آمده
ساقی حدیث لعل لبت رانده بر زبان
[...]
هر نیر کز تو بر دل غم پرور آمده
دل ز انتظار خون شده تا دیگر آمده
از دست و ساعد تو مرا نیغ آبدار
از آب زندگی به گلو خوشتر آمده
خضر خطت ندیده مثال لبت در آب
[...]
ای جاودان به صورت اعیان برآمده
گاهی نموده ظاهر و گه مظهر آمده
از روی ذات طاهر و مظهر یکی ست لیک
در حکم عقل این دگر آن دیگر آمده
بی صورت است عشق ولی عشق صورتش
[...]
ای دل کدام قوم بملکی در آمده
کان قوم را همیشه نتیجه سر آمده
گه مرده گاه زنده شده هر یکی ازان
هر دم چو اهل سحر برنگی بر آمده
فردی ازان میان کم و فردی زیاد نه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.