به خدائی که آشنائی داد
وحی او با دل پیامبران
به رسولی که روشنائی داد
نور عقلش به چشم راهبران
کز دل پاک و سینه صافی
بازگشتم به راه رهسپران
اندرین پرده گرچه محجوب است
صورت من ز چشم بی بصران
نظر راست بین نکو بیند
کاندرین ره نیم ز کژنظران
خرده ای صوفیانه خواهم گفت
گر نگیرند خرده مختصران
گر تو شاهی و من ترا محکوم
چیست بر من تحکم دگران
به سر تو که نور چشم من است
خاک پایت که باد تاج سران
من در این پایه ام که شاید بود
کم ملایک شوند سجده گران
ملک نفس من روا داری
که برد سجده سگان و خران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش خداوند و پیامبران او میپردازد، که با وحی و روشنگری مسیر را به مردمان نشان میدهند. شاعر از پاکی دل و صداقت خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که هرچند در پردهای از محجوبیت قرار دارد، اما حقیقت را از دید افرادی که بصیرت دارند، میتوان دید. او به شکلی صوفیانه بیان میکند که در دنیا ممکن است اوضاع ناعادلانه باشد، اما در برابر خداوند، همه یکسان هستند و او در مقام سجده است. شاعر در نهایت به اهمیت نور وجودی خود و ارادتش به خداوند اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به خدایی قسم که معرفت را به ما هدیه داد و وحیاش را به دل پیامبران نازل کرد.
هوش مصنوعی: به پیامبری که با نور عقلش، راه را برای رهبران روشن ساخت.
هوش مصنوعی: از دل پاک و سینهای بدون هیچ کینه و غل و غش، دوباره به مسیری که رهسواران طی میکنند، برمیگردم.
هوش مصنوعی: در این پرده، هرچند چهرهام از دید کسانی که بینایی ندارند پنهان است،
هوش مصنوعی: کسی که با نگاهی حقیقتجو به مسائل نگاه میکند، در این راه به درستی میرسد؛ زیرا در آنجا کسانی هستند که بینش نادرستی دارند.
هوش مصنوعی: میخواهم نکتهای دربارهی سلوک و معرفت بگویم، اگرچه شاید برخی از افراد کوچکنظر آن را نپذیرند.
هوش مصنوعی: اگر تو پادشاهی و من زیر سلطهی تو هستم، چرا بر من ظلم و استبداد دیگران را تحمیل میکنی؟
هوش مصنوعی: سر تو که برای من چون نور چشم است، به زمین تو که مانند باد در تاج سران است.
هوش مصنوعی: من در این مرتبه هستم که شاید فرشتگان نیز به من سجده کنند.
هوش مصنوعی: عشق و محبت من را بپذیر، حتی اگر در کنار حیوانات نجاست و بیاحترامی قرار بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از من خام قلتبان گران
خدمتی بایدش به رسم خران
هستم از استحالت دوران
چون شتر مرغ عاجز و حیران
ای دو چشم اجل به تو نگران
چند خندی زگریه دگران
لقب تو چه سود صدر اجل
چون اجل هست سوی تو نگران
اجل از تو کران نخواهد کرد
[...]
نان من بیمیانجی دگران
تو دهی رزق بخش جانوران
ای به روی تو عالمی نگران
نیست عشق تو کار بیخبران
بی نظیری چو عقل و بی همتا
ناگزیری چو جان و ناگذران
گوهری را که کس نداند قدر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.