قدوم ماه ربیع و خروج ماه صفر
خجسته باد بدین مقصد و پناه بشر
خدایگان جهانبان بهای دولت و دین
که از مدیح وی افزوده گشت جاه هنر
خجسته صاحب دیوان مشرق و مغرب
که هست رایت رایات او سپاه ظفر
به قد قدش کوته بود قبای سپهر
به فرق جاهش کوچک بود کلاه قمر
جهان پناها در من نظر به رحمت کن
که دور باد ز راه تو اشتباه نظر
مرا ز سایه درگاه خود مکن نومید
که نیست در دو جهانم امید گاه دگر
ثنات خوانم از بام تا به گاه شفق
دعات گویم از شام تابه گاه سحر
خدای در همه حالت رفیق باد رفیق
اگر برای حضر باشد ار به راه سفر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر خوشحالی و شکرگزاری به خاطر آمدن ماه ربیع و پایان ماه صفر است. شاعر با ستایش خداوند و بیان قدرت او، به عظمت و برکت دوران اشاره میکند. او از خدا میخواهد که رحمتش شامل حال جهان باشد و از درگاه او ناامید نشود. در نهایت، شاعر بر آن است که در هر شرایطی خداوند همدم و یار انسان باشد.
هوش مصنوعی: ورود ماه ربیع و پایان ماه صفر خوشحال کننده است، زیرا این زمان برای بشر امید و پناهی تازه به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ، ارزش و بهای حکومت و مذهب را میداند، چرا که با ستایش او، مقام و هنر افزونتر میشود.
هوش مصنوعی: خوشبخت و بزرگوار، کسی که مدیریت و حکمرانی بر دو سوی جهان را در دست دارد، و پرچم پیروزی و موفقیت او، سربازانش را به پیش میبرد.
هوش مصنوعی: به خاطر بلندی قامت او، لباس آسمان کوتاه به نظر میرسید و به خاطر جایش، کلاه ماه کوچک بود.
هوش مصنوعی: ای جهان، با نگاه رحمت به من بنگر، تا از اشتباه و خطا دور بمانم و مسیر درست را بیابم.
هوش مصنوعی: مرا از نزدیک درگاه خود ناامید نکن، زیرا در هیچیک از دو جهان امیدی دیگر برایم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از صبح تا شب به ستایش و مدح تو مشغولم و از شامگاه تا سحر دعا و درخواست و خواستههای قلبیام را از تو میطلبم.
هوش مصنوعی: خدا در تمام شرایط همراه و یار انسان است. اگر در زمان سفر یا در حالت عادی باشد، او همیشه حمایت کننده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.