ز عشقت سینه پر سوز دارم
دلی از درد مهرت روز دارم
ز درد و حسرت وصل تو در دل
هزاران ناوک دلسوز دارم
چرا شمع طرب نفروزم از جان
که یاری چون تو جان افروز دارم
دو چشم از هجرت ای باغ بهاری
بسان ابر در نوروز دارم
شبی در وصل تو پیروزیم نیست
اگر چه طالعی پیروز دارم
چو از تو برنخوردم تا به امروز
پس امید کدامین روز دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و درد جدایی میگوید و احساس سوزش در دلش ناشی از عشق معشوق را توصیف میکند. او از ناتوانی در درک خوشی و شادابی زندگی به دلیل دوری معشوق و حسرت بر وصل صحبت میکند. همچنین در عین داشتن امید به روزی که دوباره معشوق را ببیند، به ناامیدی از آینده نیز اشاره میکند و بیان میکند که شمع دلش از عشق او روشن است. شاعر از چشمهایش که در دوری معشوق میبارند، سخن میگوید و به حالتی معطوف است که در وصال معشوق هیچگاه پیروز نشده است.
هوش مصنوعی: از عشق تو، قلبم پر از شعله است و روزها را با درد محبتت سپری میکنم.
هوش مصنوعی: از درد و حسرتی که به خاطر وصال تو در دل دارم، هزاران تیر غمگین و دلسوز وجود دارد.
هوش مصنوعی: چرا باید شادیام را از دست بدهم، وقتی دلنوشتهای چون تو دارم که جانم را روشن میکند؟
هوش مصنوعی: دو چشم من از دلتنگی و جدایی مانند ابر در بهار پر از اشک و غم است.
هوش مصنوعی: یک شب در کنار تو خوشبختی برایم معنا ندارد، حتی اگر ستاره بخت خوبی داشته باشم.
هوش مصنوعی: تا امروز من هیچ زمان تو را ندیدهام، پس انتظار کدام روزی را میتوانم داشته باشم؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه گر از گل دلی پر سوز دارم
چرا دل بر جهان افروز دارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.