شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر
تا کی به خواب نازی ای دوست قُم فَاَنذَر
نخل کمال بریافت جیب جلال بشکافت
خورشید معرفت تافت قم یا بشیر بشر
خلقی در استماعند یا مصطفی فحدث
جمعی در انتظارند یا مرتضی فقدر
معبود عالمی تو مقصود عالمی تو
مسجود عالمی تو قم ربک فکبر
این شعر خود گواه است کز نور همچو ماه است
زیبای بزم شاه است ای پیک صبح فانشر
«حاجب » به عین عزلت دارد بساط عشرت
دلبر نموده ما را در امر خود مخیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیداری و آگاهی دعوت میکند و از پروانهوارگی به آگاهی و معرفت میپردازد. شاعر به دوست خود میگوید که از خواب ناز بیدار شود و به نور حقیقت و معرفت توجه کند. او به وجود خداوند و اهمیت عبادت اشاره میکند و از انتظار جامعه برای راهنمایی و رهبری سخن میگوید. همچنین، به زیبایی و نورانیت حقیقت اشاره دارد و دعوت میکند که دلها را از غفلت بیدار کنیم و به سوی خداوند و کمال گام برداریم.
هوش مصنوعی: صبح روشن وصال فرابرسیده است، ای مدثر! تا کی میخواهی در خواب ناز باقی بمانی؟ برخیز و هشدار بده!
هوش مصنوعی: درخت نخل به اوج کمال خود رسید و شکوه و جلالش نمایان شد. نور خورشید معرفت درخشید، ای قم، ای مژدهدهنده انسانها.
هوش مصنوعی: عدهای به سخن گفتن رحمت و نور پیامبر گوش فرادهاند و جمعی دیگر در انتظار شنیدن کلام امیرالمؤمنین هستند.
هوش مصنوعی: ای پروردگار جهان، تو هدف و مقصود جهان هستی هستی. تمام مخلوقات تو را سجده میکنند. پس به سوی پروردگارت برو و او را بزرگ بشمار.
هوش مصنوعی: این شعر نشاندهندهی زیبایی و درخشش است، مانند ماه در شب. زیبایی آن به قدری است که در مجلس شاه جلوه میکند. ای پیامآور صبح، این نور را منتشر کن.
هوش مصنوعی: حاجب به نوعی در تنهایی خود غرق شده و زرق و برق عشق را برای دلبر فراهم کرده، به طوری که ما را در تصمیمگیری در کار خود آزاد گذاشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر
گه بوسه است تنها نه کنار و چیز دیگر
بنشین نظاره میکن ز خورش کناره میکن
دو هزار خشک لب بین به کنار حوض کوثر
اگر آتش است روزه تو زلال بین نه کوزه
[...]
همه عمر طفل اشکم به دو دیده بود حاضر
دل خسته ام غم خود به کسی نکرد ظاهر
ز غم قد تو بودم به نهال سرو شاکر
ز دراز آرزویی من و دست کوته آخر
بت من که از لطافت بودش ز روح عنصر
نه چنان لطیف کآید بخیال یا تصور
بر قامتش بطوبی شکن آورد کروبی
بر طلعتش ز خوبی بمزاج گل تکسر
بودش بدوش کاکل چو بسر و ناز سنبل
[...]
حور:
شاعر:
اگرت خدای بخشد دل پاک و جان طاهر
ببری باین سخن پی که چه اول و چه آخر
برسی بدین معما که بباطن و بظاهر
چو ز چشم جان ببینی بحقیقت مظاهر
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.