لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
حاجب شیرازی

شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر

تا کی به خواب نازی ای دوست قُم فَاَنذَر

نخل کمال بریافت جیب جلال بشکافت

خورشید معرفت تافت قم یا بشیر بشر

خلقی در استماعند یا مصطفی فحدث

جمعی در انتظارند یا مرتضی فقدر

معبود عالمی تو مقصود عالمی تو

مسجود عالمی تو قم ربک فکبر

این شعر خود گواه است کز نور همچو ماه است

زیبای بزم شاه است ای پیک صبح فانشر

«حاجب » به عین عزلت دارد بساط عشرت

دلبر نموده ما را در امر خود مخیر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر

گه بوسه است تنها نه کنار و چیز دیگر

بنشین نظاره می‌کن ز خورش کناره می‌کن

دو هزار خشک لب بین به کنار حوض کوثر

اگر آتش است روزه تو زلال بین نه کوزه

[...]

سیدای نسفی

همه عمر طفل اشکم به دو دیده بود حاضر

دل خسته ام غم خود به کسی نکرد ظاهر

ز غم قد تو بودم به نهال سرو شاکر

ز دراز آرزویی من و دست کوته آخر

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
جیحون یزدی

بت من که از لطافت بودش ز روح عنصر

نه چنان لطیف کآید بخیال یا تصور

بر قامتش بطوبی شکن آورد کروبی

بر طلعتش ز خوبی بمزاج گل تکسر

بودش بدوش کاکل چو بسر و ناز سنبل

[...]