گنجور

شمارهٔ ۴۶

 
حافظ
حافظ » اشعار منتسب
 

برو ای طبیبم از سر که خبر زسر ندارم

به خدا رها کنم جان که زجان خبر ندارم

به عیادتم قدم نه که ز بیخودی شوم به

می ناب نوش و هم ده که غم دگر ندارم

غمم ارخوری ازاین پس نکنم زغم خوری بس

نظری به جز تو با کس به کسی دگر ندارم

ز زَرت کنند زیور به زرت کشند در بر

من بینوای مضطر چه کنم که زر ندارم

دگرم مگو که خواهم که زدرگهت برانم

تو براین و من بر آنم که دل از تو برندارم

به من ار چه می پرستم مدهید می به دستم

مبرید دل زدستم که دل دگر ندارم

دل حافظ ار بجویی غم دل زتند خویی

چه بگویمت بگویی سر دردسر ندارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر ۲۹۷

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

هاروینا نوشته:

به قول نسل غرب‌زده ما عجب غزل underratedایست این یکی!
دستش را دراز کرده دارد قلبم را نوازش می‌کند. کاش یکی از اساتید حاشیه‌ای بر این بنویسد که حرف‌های بنده صد من یک اردک هم نیستند! ಥ_ಥ

👆☹

ساغر