آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت
آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟
تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان بین
کس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفت
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت
دور از رخِ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم
سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غمِ هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کارِ دعا رفت
احرام چه بندیم؟ چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم؟ چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دید
هیهات که رنجِ تو ز قانونِ شفا رفت
ای دوست به پرسیدنِ حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دارِ فنا رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شاعر در این غزل از سختی و غم فراوانی که از دوری و هجران یارش تجربه کردهاست میگوید و اینکه آن یار مانند دوا و داروی دردهای او بودهاست که با رفتنش از پای درآمدهاست. در ادامه شاعر از این میگوید که یک عمر را بهدعا سپریکرده تا یارش برگردد و اینکه طبیبان نیز از درمان غم و درد او عاجز و ناتوان گشتهاند. در پایان، شاعر به یار و محبوب خود پیام میفرستد که زودتر بهدیدار من بیا پیش از آنکه بشنوی دنیای فانی را برای همیشه ترک گفتهام.
آن بت زیبارو که دیشب ما را ترک گفت؛ چه خطایی از ما دید که چنین کرد!؟
از وقتیکه آن نازنین که مانند چشمانم عزیز است، رفتهاست؛ هیچکس نمیتواند بفهمد که بر من چهها رفتهاست.
آنچه که بر سر دلم آمد، بر سر شمع گریان و افروخته نیز نرفتهاست.
از دوری و هجران تو هرلحظه سیل اشک از چشمانم روان است و دلم دچار طوفان درد است.
وقتی که از او دور شدیم از پای درآمدیم؛ وقتی که او رفت چنان بود که دوای دردهایمان رفتهاست.
دل به من گفت که دعا کن تا برگردد؛ یک عمر است که دعا میکنم و او برنگشته است.
چرا مراسم حج را بهجای بیاوریم وقتیکه آن قبله نازنین اینجا نیست؟ چرا سعی کنیم وقتیکه وجود صفابخش او در اینجا نیست؟ (احرام، سعی، صفا و مروه از اصطلاحات مراسم زیارت کعبه هستند)
دیروز وقتیکه طبیب مرا معاینه کرد گفت: افسوس که بیماری تو قابل درمان نیست. (قانون و شفا از کتابهای حکیم و پزشک معروف ابنسینا هستند مصرع دوم یعنی درمان بیماری تو در کتاب قانون ابنسینا نیز نیست)
ای دوست بهدیدار حافظ بیا؛ پیش از آنکه بهتو خبر رسانند که درگذشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
افسوس ازین عمر که بر باد هوا رفت
کاری به جهان نی به مراد دل ما رفت
خورشید من از اوج جوانی چو برآمد
بس ذره سرگشته که بر باد هوا رفت
گفتم ز در خویش مران، گفت که بگذر
[...]
آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
باماش عتابی ست ندانم چه خطا رفت
آه از من بیدل که دل سوخته من
عمری ست که گم گشت و ندانم که کجا رفت
بر باد شد آن جان هوایی که مرا بود
[...]
دید آن که پی من به خرابات فنا رفت
سرها چو حباب آمد و بر باد فنا رفت
در هجر تو آه دل من بوده که تا صبح
گفتند خلایق که مگر باد صبا رفت
در راه به زهاد بسی عربده کردست
[...]
گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت
بدمستی و دیوانگی از ما به کجا رفت
دیوانه از اینیم که آن شوخ پریوش
چشمی سوی ما کرد که عقل از سر ما رفت
هر غمزه که زد چشم خوشت صید دلی کرد
[...]
در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
کو وادی غربت که توان رو به قفا رفت
از بس قدح تلخ مکافات کشیدم
از خاطر من دغدغه روز جزا رفت
خضر ره ارباب طلب، عزم درست است
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۳۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.