گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست

از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم

این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست

جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم

در کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست

مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق

ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست

دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت

ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست

درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد

حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

بی چیزی بیدلیل

👆☹

یغما نوشته:

تفسیر عرفانی
۱/ ای معشوق! خماری آن چشم فتنه انگیز و پیچ و تاب آن گیسوی آشفته ات بی علت و حکمت نیست؛ چشم خواب آلود و تاب زلف تو برای این است که دل های بسیاری را شیفته و گرفتار خود کند.
۲/ تو هنوز طفل بودی و لبت از رطوبت شیر خیس بود که من با خود گفتم:این شیرینی گرداگرد نمکدان دهان زیبای تو بی علت و سبب نیست؛ از همان روزها همه را عاشق خود کرده بودی.
۳/ ای یار! عمرت دراز و سرت سلامت باشد؛می دانم که تیر مژگانت بدون دلیل در کمان ابرو قرار نگرفته است؛ من می دانم نگاه تو عاشقان را خواهد کشت. این نگاه معشوق است که عاشقان را گرفتار می کند.
۴/ ای دل عاشق! به رنج و اندوه و هجران و فراق مبتلا شده ای و این ناله و فریاد تو بدون دلیل و علت نیست و حکمتی در آن است. ناله و فریاد عاشق، دلیل و حکمتی دارد که همانا شدت عشق است.
۵/ دیشب باد، بوی خوش معشوق را با خود آورد و تو ای گل سرخ! از حسادت، گریبان خود را دریدی.
۶/ ای حافظ! اگرچه دلت پنهان کننده ی غم عشق است و آن را از چشم مردم مخفی می سازد، اما چشم گریان تو پرده از این راز برخواهد داشت و آن را فاش می کند. اشک عاشق، راز عشق او را فاش خواهد کرد.

منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (۱۳۹۰)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول

منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/876829/ )

👆☹

7 نوشته:

تفسیر تفسیر عرفانی:
درخت گردگان با آن بزرگی
درخت خربزه الله اکبر

👆☹

ناشناس نوشته:

و یا : از کرامات شیخ ما این است
شیره را خورد و گفت شیرین است!!

👆☹

رضا نوشته:

خوابِ آن نرگس ِ فتّان تو بی چیزی نیست
تاب آن زلفِ پریشان تو بی چیزی نیست
خواب: خماری،خرابی
نرگس: چشم
فتّان: فتنه انگیز
بی چیزی: بی سبب، بی حکمت
تاب: توان، طاقت، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور ، حرارت، سوزش، گرمی،
آرام، پایداری، تحمل، دوام، مقاومت
این غزل خطاب به معشوق زمینیست ومعنای عرفانی ندارد.
معنی بیت: خرابی وخُماریِ چشمان ِ فتنه انگیزتو،اتّفاقی وبی علّت نیست. چشمان تودسیسه ای درسردارد، این خواب آلودگی مقدّمه چینی برای انجام کاری دیگراست. چشمان تو قصدِ جان عاشقان را کرده اند. فروغ ِ دلکش و پیچ وتابِ گیسوان تو نیز بی حکمت نیست این جلوه گری منظوری را درپی دارد. زلفِ تابدارتو دامی برای به بند کشیدن دلهای عاشقان است.
زلف راحلقه مکن تا نکنی دربندم
طُرّه را تای مده تا ندهی بربادم
از لَبت شیر روان بود که من می‌گفتم
این شِکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست
“ازلبت شیر روان بود” کنایه اززمان ِخُردسالیست.
شکر: کنایه ازلبِ شیرین
نمکدان: کنایه ازدهان معشوق، شکر(لب) گِرداگردِ نمکدان(دهان) قرارگرفته است. (تضاد حافظانه)
معنی بیت: ای محبوب، توبسیار خُردسال بودی من به اسرار زیبائی ِ توپی برده بودم. همآن زمان که شیرینی ِ لبهای سرخ وآبدارتورا دیدم، باخود گفتم که این شکر(لب) گِرداگردِ دهان ِ نمکین تو(نمکدان) دلیل خاصّی باید داشته باشد. حال می بینم که حدس وگمان من درست بوده وخداوند تورا برای دلبری آفریده است. این زیبایی، واین ترکیب شکر ونمک را که خالق هستی برای دهان ولب تو درنظر گرفته، بی حکمت نیست.
حریف عشق توبودم چوماه نو بودی
کنون که ماهِ تمامی نظر دریغ مدار
جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم
درکمان ناوکِ مژگان توبی چیزی نیست
جان درازیّ ِ توبادا: جانم فدای توباد،عمرم من به طول عمرتواضافه شود.
کمان: کنایه ازابرو
ناوک: تیر
معنی بیت: ای معشوق جانم فدای تووعمرتودرازباد. اطمینان دارم که تیرهای مژگان تو درکمان ابروانت، به منظورخاصی تعبیه شده اند. تیرهایی که هرکدام برای گرفتن جان یک عاشق کافیست.
خمی که ابروی شوخ تو درکمان انداخت
به قصدجان من زارناتوان انداخت
مبتلایی به غم مِحنت و اندوه فراق
ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست
خطاب به دل خود می فرماید:
معنی بیت: ای دل ِ عاشق پیشه ی من، تودچار غم واندوهِ هجران شده ای، این گریه وزاری وفریادِ تو بی سبب نیست.
کوهِ اندوهِ فراقت به چه حالت بکشد
حافظ خسته که ازناله دلش چون نالیست.
دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاکِ گریبان تو بی چیزی نیست
چاک گریبان: نسیم ازکوی دلبربه باغ واردمی شود وغنچه های فروبسته راباعطروبوی دلبربه وجد وشَعف می آورد.غنچه ها ازخودبیخودشده و گریبان خودرا چاک می دهند وبا شکوفاشدن به گل تبدیل می شوند.
معنی بیت: دیشب نسیم ازسمتِ کوی معشوق به گلستان واردشد وعطرو بوی معشوق را درگلستان منتشرنمود. ای گل من خبردارم که تو ازعطر وبوی معشوق، ازخودبیخودشده و گریبان پیراهن خویش پاره کرده ای این چاکِ گریبان تو اتّفاقی نبوده است.
چوگل هردَم به بویت جامه برتن
کنم چاک ازگریبان تا به دامن
دردِ عشق اَر چه دل از خَلق نهان می‌داری
حافظ این دیده ی گریان تو بی چیزی نیست
اى حافظ اگرچه سعی می کنی سِرّعاشقی راپنهان نگاه داری امّا نمی دانی که اشک چشمانت رازتورا برمَلا می سازند. روشن است که این چشمان تو بی دلیل به گریه نیافتاده اند.
گرکمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی رازپنهانم چوشمع ؟

👆☹

شیرازی نوشته:

ظاهرا بیت سوم از قلم افتاده
چشمه آب حیات است دهانت اما
زیر لب چاه زنخدان تو بی چیزی نیست

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام