گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای که دایم به خویش مغروری

گر تو را عشق نیست معذوری

گرد دیوانگان عشق مگرد

که به عقل عقیله مشهوری

مستی عشق نیست در سر تو

رو که تو مست آب انگوری

روی زرد است و آه دردآلود

عاشقان را دوای رنجوری

بگذر از نام و ننگ خود حافظ

ساغر می‌طلب که مخموری

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسام نوشته:

در یکی از تصحیحات به جای کلمه “دوای” در مصرع دوم از بیت ما قبل آخر “نشان” آمده که ظاهرا هم خوش آوا تر و هم خوش معنا تر است.

با سپاس

پاسخ: در حاشیهٔ نسخهٔ قزوینی ذیل «دوای» آمده: چنین است در جمیع نسخ خطی نزد اینجانب بدون استثناء، نسخ چاپی: گواه.

👆☹

رامین نوشته:

عقیله: هر چیز نفیس و باارزش، در اینجا به عقل نیز اشاره ای دارد.
به گرد عاشقان دیوانه مگرد، زیرا که تو به داشتن عقل باارزش مشهور هستی.

👆☹

فرخ نوشته:

معلومه حافظ میخواسته حالِ یکیو بگیره!

👆☹

یکتا نوشته:

به نظر من این غزل هر چند در دیوان حافظ هست ولی از حافظ نیست و از ملحقات دیوان اوست احتمالا از حافظی است که سیصد سال بعد او می زیسته یا کاتبان به دل خواه وارد دیوان وی نموده اندچرا که سعی داشته اشعاری را از دیگران به دیوان حافظ ملحق کنند این شعر علاوه بر آن که فاقد شاخصه های شعر حافظ هست دارای تناقض نیز هست و با شناختی که من از حافظ دارم او کسی نیست که اینگونه سخن دارای تناقض گوید . و چنین بی توجه به گفتارخود بی مقدار گوید
چرا که در صدرغزل بیان داشته مستی عشق را غیر از مستی آب انگور دانسته یعنی مستی آب انگور را قبیح بشمار آورده است درحالی که در پایان به خود می گوید از نام وننک بگذر وساغر می طلب کن زیرا مخموری از طرفی طالب برطرف کردن مخموری خود گشته وتوصیه می کند به ساغرمی رفع مخموری کند. از طرفی می گوید رو که مست آب انگوری و آب انگور را قبیح شمرده است این تناقض گویی خاص حافظ نیست.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

ای که دایم به خویش مغروری
گر تو راعشق نیست معذوری
مخاطب این غزل مدّعی ومنکرعشق یا احتمالاً صوفی وزاهدیست که پنهانی شراب می خورد لیکن است عشق رانفی می کند.
معنی بیت: ای که مدام به رفتارها وکردارخویش(پرهیزگاریها وتزکیه ی نفس ِ ظاهری خویش) مغرورهستی ومی نازی بدان که تازمانی که عشق راقبول نکنی ودرطریق عشق گام نگذاری همینطور دردام غرور وتکبّر گرفتارخواهی ماند. باتوجّه به اینکه توازعشق گریزانی،عذرتو پذیرفتنیست که اینچنین مغرور و خودپسندباشی! تنها عشق است که آدمی راازبندِغرورومنیّت وکِبر وناز رهایی می بخشد.
به عزم مرحله ی عشق پیش نه قدمی
که سودهاکنی اَراین سفرتوانی کرد
گِرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری
“عَقیله”: ارجمندوگرامی، زن بزرگوار،مخدّره، زانوبندشتر، پای بند و مانع وگره درکار
عقل عقیله: عقلی که گرچه ارجمند وگرامیست لیکن پای آدمی را می بندد ومانع وگره درکارمی اندازد.
معنی بیت: (ای منکرعشق، تازمانی که عشق رانپذیرفتی) دور وبردیوانگان ِ عشق ظاهر مشو که توازجنس عاشقان نیستی توبه عقلی شهرت پیداکرده ای که همچون زنجیری بردست وپای توبسته شده است. عقل ِ ارجمندِ توبسان زانوبندشتر به پای توبند زده است تونمی توانی باعاشقان همراهی کنی تودربندِ عقل اسیرهستی درحالی که عاشقان دربند وزنجیرگیسو گرفتارند. بندِعقل قادرنیست عاشقان رامهار کند امّا زنجیرگیسو خودِ عقل رانیزبه بندمی کشد‌.
نکته ای دلکش بگویم خال آن مه روببین
عقل وجان رابسته ی زنجیرآن گیسوببین
مستی عشق نیست درسرتو
رو که تو مست آب انگوری
معنی بیت:…درادامه ی سخن، گرچه ادّعای مستی می کنی امّامستی توحاصل باده ی انگوریست درحالی که عاشقان مست شراب عشق هستند توهیچ سنخیّتی باعاشقان نداری برو وگِردعاشقان مگرد.
دراین بیت گرچه حافظ به منکرعشق طعنه می زند که برو تومست باده ی انگورهستی لیکن این دلیل براین نیست که خود حافظ ازباده ی انگوری بیزاربوده باشد حافظ دراینجا صرفاً بدان روی که مخاطبِ سخن منکرعشق است اوراسرزنش می کند ومی فرماید که تومست شراب هستی ازلذّت مستی عشق بی خبری. بنابراین سرزنش وتوبیخ مخاطب دراینجا فقط به سببِ بی خبری اوازمستی عشق است نه صرفاًمست شراب بودن. چراکه درنظرگاه حافظ مستی شراب مراتب گوناگون دارد. درجایی باده نوشیِ بی روی وریا اززهدفروشی بهتراست درجایی دیگربرای زدودن ِ غم واندوه لازم است والی آخر.
حافظ اولویّت مستی ازنظرحافظ مستی عشق است اگرکسی ازمستی عشق بیخبرافتاده باشد وتنها با شراب انگوری به مستی بپردازد این مستی مذموم است و چیزی جزبیهودگی ولااُبالیگری نیست.
مخمورجام عشقم ساقی بده شرابی
پرکن قدح که مجلس بی می نداردآبی
روی زَرد است وآه دردآلود
عاشقان را دَوای رنجوری
رنجوری: بیماری،ضعف وناتوانی
معنی بیت: (قوانین دنیای عشق باقوانین ومعیارهای دنیا متفاوت است دردنیای عشق ضعف وناتوانی خوشترازتندرستی وگدایی رشک سلطانیست) زردی رخسار و آه دردآلود ودردانگیز خود برای بیماری عشق داروی باارزش محسوب می شود. درد وغم وآه و ناله ازرموز عشق است درعشق ،بی دردی بد ترین درد وعلاجش آتش است.
به دردعشق بساز وخموش کن حافظ
رموزعشق مکن فاش پیش اهل عقول
بگذرازنام وننگ خودحافظ
ساغر می‌طلب که مخموری
اى حافظ توخماری وشراب لازم هستی ازملاحظه ی نام وننگ خویش مکن وساغرشراب بخواه. ازخراب شدن موقعیّت خویش بیمناک مباش تو نیازمند شرابى هستی‌ تا کسالتِ خمارى تورا برطرف سازد.
ازنام چه پرسی که مراننگ زنام است
وازننگ چه گویی که مرانام زننگ است.

👆☹

یوسف نوشته:

به نظر من حافظ در جواب کسی که احتمالا آدم باسواد و معروفی هم بوده این شعر رو گفته، گویا هر سری از بالا به حافظ و همفکرانش نگاه میکرده، و خوردن می انگوری رو درست میدونسته و پیشنهاد هم میداده که شما هم بخورید،
در جواب دوستمون که گفته عقیله یعنی با ارزش و اینا، به نظر من که حافظ به طرف گفته تو خودت به عاقلی که گرفتاره و اعتیاد به الکل داره معروفی،
من حس میکنم درانتهای مصرع اول بیت آخر باید علامت سوال یا تعجبی باشه، پس بنابر این در جواب دوست دیگه که گفته تناقض میگم که مصرع اخر برای مخاطب حافظ است نه خود حافظ

این نظر بنده هست ببخشید اگه بی معنی بود

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید