گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب

رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر

عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق

هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود

ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب

در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود

نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست

طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود

گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم

کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت

طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن حسینی پور نوشته:

با سلام
بنده در مقاله ای به نام نامه های حافظ راجع به این غزل مطلبی خواندم که دلالت بر جعلی بودن این غزل دارد و البته استدلالهای نویسنده محترم در باب انتساب این غزل به حافظ معقول و پذیرفتنی می باشد . مثلاً نویسنده پرسیده بود “راستی «دیروز سحرگاه یک دو جامم اتّفاق افتاده بود» یعنی چه ؟” یا: «از لب ساقی شراب در مذاقِ من افتاده بود!
از سـر مسـتی دگـر با شـاهد عـهد شـباب رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود
یعنی : بار دیگر مست شده بودم از سرمستی می خواستم با زیباروی و شاهد دوران جوانی ام و همسر دوران قدیمم بار دیگر ازدواج بکنم ، لیکن طلاق داده بودم رجعت ممکن نبود و این بدان معنی است که سه بار طلاق داده بودم حرام ابدی شده بود…

👆☹

ملیحه رجایی نوشته:

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
دی = دیروز
شاهد عهد شباب = محبوب زیبای جوانی
رجعت = بازگشت رجوع به ازدواج مجدد زن خود
طلاق = جدایی ، جدا شدن زن از شوهر
لیکن طلاق افتاده بود = طالق بائن که رجوع ندارد
مقامات طریقت = مراتب سلوک
عافیت = آسودگی
نفاق = جدایی، دورویی
نظر بازی = عشق ، مهر ورزی
دمادم = پی در پی
عاشق وَش = عاشق پیشه، وش پسوند شباهت ساز
نقش می بستم = تصور می کردم
طاق = تک ، جدا ، دور
گیرم گوشه ای = کناره گیری کنم
مُعَبِّر = تعبیر کننده خواب
دو شم آفتاب = دیشب آفتاب با من
هم وثاق = هم خانه
شاه یحیی = نصر الدین شاه یحیی بن شرف الدین مظفر بن امیر مبارز الدین از آل مظفر به سال ۷۹۸ به فرمان تیمور لنگ حاکم شیراز شد و از ممدوحین حافظ است .
اتساق = ترتیب و نظم فراهم شدن
طایر فکر= مرغ اندیشه
نظم پریشان = غزلیات حافظ

👆☹

محمد کرمانی نوشته:

به نظر بنده غزلیات حضرت حافظ از محتوای عرفانی آمیخته با مظامین عاشقانه شکل گرفته و نمی تواند معنای عشق زمینی و جنس مخالف را معنا دهد . همان کاری که مولانا و سعدی دوست داشتند انجام دهند . حافظ در اینجا منظورش از شاهد عهد شباب ، همانا هوس و وسوسه های جوانی است که آنرا مانعی برای رسیدن به عشق و معبود نهایی و بالایی خود می داند که آنرا برای همیشه از خود دور نموده ( طلاق داده ) تا راحتر به آن برسد . حتی این مدعا در ( مقامات طریقت ) بیت سوم نیز به وضوح دیده می شود .

👆☹

عیسی نوشته:

من هم فرمایشات آقای کرمانی را تایید می کنم. اولا برای سرودن عاشقانه های زمینی، نیازی نیست که شاعر این همه زحمت به خرج داده و کلی آرایه ادبی را آنهم در کمال انسجام و زیبایی در چند بیت بگنجاند ( مقایسه کنید با عاشقانه های فایز دشتستانی)، چه دراینصورت بایستی بالاخره معشوق اینها را بخواند. آیا واقعا این ابیات ثقیل برای یک معشوقه زمینی کمی کسالت آور نیست؟ D:) دوما از نظر حداقل بنده، شرح دیوان شیخ شبستری منبع مناسبی برای برداشت های عارفانه از توصیفات عاشقانه زمینی است. سوما لطفا آقای حسینی پور آدرس مقاله مزبور را بیاورید.

👆☹

امین کیخا نوشته:

به نگاه بنده هم رند کسی است که سخن ساده گوید ولی پیچیده اندریابند انرا ! و حافظ رند است . هر کسی هم برای خودش حق دارد بر نوشته های رندان زند و تفسیر بنویسد.

👆☹

شکوه نوشته:

محسن جان حرام ابدی وجود ندارد و آن چیزی که فرمودید ناشی از سه بار طلاق دادن است طلاق باین است که در بدترین شرایط هم با یک بار ازدواج زن با یک نفر سوم و طلاق دوباره امکان رجعت هست پس آقایان بیخود دل خود را صابون نزنند لطفا!!!

👆☹

مرتضی نوشته:

طاق معنی تک و یکتا می دهد، اما در اینجا همراه طاقت آمده است. وقتی می گوییم طاقتم طاق شد یعنی توانم را از دست دادم.
نقشه می کشیدم یا می خواستم گوشه آن چشم مست را بگیرم ولی کمان ابرویش (خم ابرویش) توانایی وشکیبایی مرا از من گرفت

👆☹

حمید نوشته:

خانم شکو بنظرم شما اینجا رو با صفحه حوادث روزنامه اشتباه گرفتید… در ضمن بنظر من هم هیچکس بجز حافظ توان گفتن چنین ابیات نابی را ندارد و در ضمن روحیه و حس حافظ هم در این شعر بوضوح مشخص است…کسانیکه با حافظ واقعا مانوس باشند متوجه منظور میشوند

👆☹

م ض نوشته:

باسلام
متاسفانه جمله آخر خانم شکوفه در شان این مقال نیست.

👆☹

کمال مکس نوشته:

سلام
در جواب دوستانی که گفته اند منظور از این بیت این غزل : از سـر مسـتی دگـر با شـاهد عـهد شـباب رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود این است که: بار دیگر مست شده بودم از سرمستی می خواستم با زیباروی و شاهد دوران جوانی ام و همسر دوران قدیمم بار دیگر ازدواج بکنم
باید بگم که این برداشت از این بیت کاملا اشتباه است و ایشان از برداشت اشتباه سه طلاقه کردن همسر رو نتیجه گرفته اند:)
باید عرض کنم منظور از شاهد پسر زیبا رویی هست که خط ریش او هنوز سبز نشده است و با توجه به این معنی می توان دریافت که معنی عبارت «لیکن طلاق افتاده بود» این نیست که اون فرد را طلاق داده است بلکه این است که چون شاهد یاد شده مربوط به دوران جوانی است اکنون که سالها از آن ماجرا می گذرد دیگر ریش در آورده و بزرگ شده و در نتیجه به درد عشق و نظربازی نمی خورد و یا اینکه با توجه به اینکه سالها از جوانی می گذرد دیگر با هم ارتباطی ندارند زیرا شاهد بازی معمولا مربوط به یک بازه خاص سنی شخص شاهد بوده است
(برای آگاهی بیشتر در مورد واژه شاهد رجوع شود که کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی دکتر سیروس شمیسا)

👆☹

کمال مکس نوشته:

و اینکه به دلیل قوی بودن ساختار شعر به نظر من این شعر از اشعار حافظ است

👆☹

کمال مکس نوشته:

در جواب کسانی که در موردداین بیت : از سـر مسـتی دگـر با شـاهد عـهد شـباب رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود
می گویند: : بار دیگر مست شده بودم از سرمستی می خواستم با زیباروی و شاهد دوران جوانی ام و همسر دوران قدیمم بار دیگر ازدواج بکنم ، لیکن طلاق داده بودم رجعت ممکن نبود و این بدان معنی است که سه بار طلاق داده بودم حرام ابدی شده بود
باید عرض کنم که برداشت اشتباهی از بیت داشته اند زیرا منظور از شاهد در این بیت و بسیاری از ابیات دیگر پسر زیبا رویی است که هنوز خط ریش وی در نیامده است و منظور از عبارت «لیکن طلاق افتاده بود» به هیچ وجه به سه بار طلاق دادن ربط ندارد و یعنی به دلیل گذشت سالهای زیاد از جوانی چون شاهد یاد شده مربوط به جوانی شاعر است و معمولا ارتباط با شاهد تا زمان رویش ریش وی است پس در نتیجه در اثر گذشت سالها از آن زمان دیگر شاهد دیگر بزرگ شده و ریش در آورده و پس دیگر ارتباطی هم بین شاعر و وی نیست

👆☹

امیر سعادت جاه نوشته:

اینکه دوستان فرمودند حرمت ابدی وجود ندارد و سه طلاق بعد تزویج با ثالث و فعل دخول بین انها (محلِل) امکان ازدواج مجدد پس از طلاق با محلل برای زوجین سابق وجود خواهد داشت باید عرض کنم:
تفاوت طلاق بائن با رجعی در این است
که در طلاق رجعی این حق برای زوج وجود دارد که در دوره عده رجوع کند بدون تشریفات نکاح فرض مثال با برداشتن روسری از سر خانم
و لی در طلاق بائن این حق برای زوج وجود ندارد در زمان عده و برای ازدواج نیاز به تشریفات نکاح می باشد،
اما در خصوص فرمایش شکوه
حرمت ابدی وجود دارد در ترتب طلاقین ان هم بعد از طلاق نهم که در این صورت بعد از هر سه طلاق یک محلل (شخص ثالث) ورود پیدا می کند و با نکاح که حتما باید با زوجه همبستر شود و دخول هم صورت گیرد که در اینصورت بعد طلاق از جانب ایشان جوازی خواهد بودبرای ازدواج با زوج سابق
اما در نهایت در طلاق نهم حرمت ابدی ایجاد خواهد شد
به نظر بنده در بیت مذکور از خواجه علیه الرحمه غرض وی از طلاق تنها جدایی و از رجوع درخواست وصل بوده،،،

👆☹

محسن هزاردستان نوشته:

از نگاه من (شاهد عهد شباب) معشوق یگانه عشقِ الهام بخش همیشگی حضرت حافظِ و ( رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود ) طلب باز برگشتن به سوی او و رها شدن از این دنیاست، چرا که دلیل این جدایی و طلاق،بارها متولد شدن در این دنیا بوده.

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
- یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
معنی و مفهوم ابیات:
حسب اتفاق و عنایت معشوق ساقی وشم سحرگاه دیروز جام وجودم از شراب لعل لبان او چند پیمانه ای پر شد و مذاقم را گرم از شراب عنایت کرد
۲-از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود
چنان مست گشتم که حسب مرام یاد« شاهد و دلیل راه حقیقت »جوانیم افتادم و او را با تمام وجود یاد کردم و لیکن آن نازین دیگر نبود و دستم از وی کوتاه.
۳-در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
تمام مسیرهای« منتهی به حقیقت»جهان را پیمودم تنها داروی نجات و سلامتی در کمین گاه هستی را نظر بازی و معاشقه با چشمان مست عاشق واصل شده یافتم
۴-ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق
هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
ای ساقی و واسطه فیض و حسن میکده معشوقم جام وجودم را دمادم آز باده محبت پر کن و مرا بیخود و عاشق وش کن چرا که هر کسی به کوی معشوق عاشقانه قدم نگذارد صادق نبوده و معشوق به او توجهی نمی کند
۵-ای معبر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
ای جان عاشق معطر شده به قدم نگارم، به دوستان این مژدگانی را بده که من در وقت شیرین و رویایی خواب صبحگاهی به وصال معشوق آفتاب چهره ام رسیدم
۶-نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست
طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
رشته طاقت و صبرم از کرشمه کمان ابروی نگارم گسیخت و در پی آن بودم که از با چشمانم به گوشه چشم زیبایش نگاه اندازم ولی…
۷گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم
کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود
اگر آن شاه زنده کننده دلها«یحیی)به یاری و مساعدت لشگر دین بر نمی خواست اوضاع ملک دین وهستی دچار وخامت و بی نظمی می شد
-حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
این افشاگریهایی که حافظ از داستان منظوم پریشان عشق ورزی خویش کرد از آن روی بود که مرغ قدسیه اندیشه اش در دام اشتیاق معشوق افتاده بود وگرنه …
سربه زیر و کامیاب

👆☹

نیکومنش نوشته:

۶-ولی….انچنان از عشق ورزی با کرشمه کمان ابروی نگارم قرار از دست داده بودم که صبر و طاقتم تبدیل به طاقی شد و من که شیوه عاشق کشی چشمان نگارم را دریافته بودم می خواستم عافیت را در گوشه آن طاق پناه گیرم

👆☹

رضا نوشته:

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود

در هر مرتبه ای از مراحل سلوک عرفانی دیدم که جمال پرستی با ایمنی منافات دارد.

👆☹

رضا نوشته:

در جای دیگر حافظ در همین معنا می فرماید:

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

👆☹

دل خسته نوشته:

با سلام و احترام به نظرات دوستان گرامی.
پیشنهاد میکنم کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ به قلم داریوش آشوری و کتاب حافظ از نگاهی دیگر به قلم علی حصوری را مطالعه بفرمایند.مشکل اساسی دیوان غزلیات حافظ که موجود میباشد به ترتیب نبودن سال سرودن غزل ها می باشد که در فهم دیدگاه حافظ ایجاد مشکل میکند.بنده حقیر با توجه به علاقه مندی به حافظ که دارم مطالعاتی داشتم و در حد فهم خودم به این نتیجه رسیدم که حافظ سیر سلوک ،طریقت، را طی کرده یا حداقل وارد شده که در غزلیات ان مشخص می باشد .گوشه نشین،خلوت نشین و…. ودر نهایت مکتب منحصر به خود که “مکتب رندی” میباشد را پیشنهاد میکند که در این مکتب راهنما ” پیر مغان” می باشد.
و در خصوص کلمه شاهد ،که در بیت :از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب /رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود.؛ تنها میتوانم این را عرض کنم باید دیگر بیتها که کلمه شاهد در ان بکار رفته را در نظر گرفت بطور مثال ؛” در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود /کان شاهد هر جایی(بازاری)وین پرده نشین باشد.”
و با دوستی که نوشته بودند” شاهد” در بیت بالا منظور حافظ ،پسر زیبا رو میباشد مخالفم.
و در آخر کلام ،بیت زیر ؛
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر / کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

👆☹

یغما نوشته:

معانی لغات غزل ( ۲۱۲)

دی سحرگه:سحرگاه دیروز.

اتفاق افتاده بود:پیش آمد کرده بود ( که یکی دو جام باده بنوشم).

مذاق:ذائقه.

در مذاق افتاده بود : در کام ریخته شده بود .

شاهد عهد شباب:محبوب زیبا روی دوره جوانی.

رجعت:برگشتن شوی به سوی همسری که مطلّقه شده.

طلاق افتادن:رها شدن از قید نکاح و در این جا منظور طلاق قطعی غیر قابل رجعت و بازگشت است.

مقامات: مراحل، درجات، مراتب، جمع مقام.

طریقت:روش و مسلک، تزکیه باطن، دومین منزل از منازل سه گانه ، ارباب سلوک ( شریعت –طریقت- حقیقت)راهی که به خدا می رسد.

عافیت:صحت وسلامت

.نظربازی:جمال پرستی ، در علم نظر بینا بودن.

دمادم: پیاپی ، پشت سرهم ، دم به دم.

عاشق وش:عاشق وار ، عاشق مانند .

سیر طریق: سیر سلوک، طی کردن راه وصول به حقّ جلّ و علاّ.

نفاق: دورویی و دورنگی

.در نفاق افتاده بود: در راه نفاق افتاده بود ، اهل دو رنگی بود

.مُعَبِّر:تعبیر کننده خواب، خواب گُزار .

شکر خواب صبوحی :رویای شیرین بامدادی .

هم وِثاق: هم اطاق.

نقش می بستم: نقشه می کشیدم ، در این خیال بودم.

گوشه: کنار.گیرمگوشه یی:گوشه گیری کنم، به گوشه یی پناه ببرم.

طاقت: تاب وتوان.

طاق: ( در برابر جفت ) یگانه ، بی همتا .

طاق افتاده بود: به نهایت بی طاقتی رسیده بود، از طاقت افتاده بود

.نصرت:یاری.

نصرت دین: یاری دین.

نصره الدّین:لقب شاه یحیی

اتّساق:انتظام، ترتیب دادن.

معانی ابیات غزل(۲۱۲)

(۱) سحر گاه دیروز چنین پیش آمد که چند جامی بزنم و از شوق بوسیدن لب ساقی، شراب به کامم شیرین و خوشگوار آمد. (۲) به سبب مستی می خواستم بار دیگر با محبوبه دوره جوانی ، رجوع کنم ، اما میان ما طلاق قطعی واقع شده بود. (۳) در راه طریقت به هر کجا و به هر مرحله که رسیدیم ، دیدیم که کار جمال پرستی با سلامت و ایمنی منافات و فاصله دارد.(۴) ساقی! دم به دم جام می بده که در طی طریقت الی الله ، هر کس که عاشقانه و مستانه گام ننهاد به کوره راه دو رنگی و نفاق خواهدشد. (۵) ای خوابگزار ، تعبیری خوش و خوب بنما که در رویای شیرین بامدادی شب پیش، دیدم که خورشید با من هم اطاق شده بود. (۶) در این نقشه و تدبیرم بودم که از آن چشم مست دوری و کناره گبری کنم اما از دوری آن خم ابرو ، صبرو طاقتم طاق شده بود. (۷) آن ساعتی که حافظ این شعر مغشوش را ( که هر بیتی مفهومی دارد) می سرود ، پرنده فکرش در بند آرزوهای دل افتاده و حالتی آشفته داشت. (۸) اگر شاه یحیی از روی جوانمردی به یاری دین نمی شتافت ، کار و کشور و دین از روش صحیح و نظم وترتیب خارج می شد.

شرح ابیات غزل( ۲۱۲)

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

بحر غزل: رمل مثمن مقصور

*

در میان رجال آل مظفر شاه یحیی از همه بی ارزشتر و فاقد صفات مثبت بود. او مردی لئیم و بد قول و منافق بود بارها پیمان شکنی کرد و بارها بر علیه پدر زن خود به توطئه پرداخت در یورش اول تیمور به ایران ملاقات او شتافت و اظهار عبودیت کرد و به همین سبب پس از مرگ شاه شجاع و در زمان سلطان زین العابدین که نامه تیمور را بی پاسخ گذاشته بود از طرف تیمور به حکمت شیراز منصوب شد ( سال ۷۸۹ . این حاکم بخیل لئیم را حافظ از قبل می شناخت و چنانکه در فصل( چراحافظ به یزد تبعید شد) گفتیم از او خبری ندیده بود شاعر در بیت اول در کمال لطافت و زیرکی می گوید که ( در زمان سلطنت شاه یحیی به شیراز) دیشب سحر در عالم خواب ، خواب دیدم که یکی دو پیاله شراب نصیبم شد و در اشتیاق بوسه ساقی دررویا نوشیدم و به دنبال آن دربیت دوم می گوید بعد از مست شدن خواستم با شاهد عهد شباب خود یعنی شاه شجاع دوباره رجوع کنم اما متاسفانه بین ما طلاق بائن و قطعی افتاده ، یعنی او از دست رفته بود . در این بیت شاعر اشاره به طلاق رجعی و طلاق بائن دارد و می دانیم که در طلاق رجعی هر گاه زمان عده بین زن وشوهر قبلی مقاربت انجام شود طلاق خود به خود باطل می شود ولی پس از طلاق قطعی یا بائن بایستی دوباره خطبه عقد جاری شود و کلاً تلمحی است به آیه ۲۳۰ سوره بقره . مفاد دو بیت اول غزل در واقع یاد حسرت گونه یی از گذشته است که شاعر چنان ماهرانه بیان کرده است در این غزل مفاد سایر ابیات همانطور که که در شرح ابیات این غزل آمد، جدا جدا دل نشین ، لیکن بین آنها چه از لحاظ تعبیر و ایهام و چه از لحاظ شرح حال عاشقی با مطالب عرفانی روابطی بر قرار نیست و به همینسبب حافظ در بیت مقطع که خود به خوبی از این حال آگاه بوده می فرماید وقتی که من این غزل را می سرودم طایر فکرم در بند آرزوهای دل ، حالی بس آشفته داشت . و بدینوسیله شاعر، خوانندگان خود را در جریان پریشان احوالی خویش می گذارد . آنگاه به این بیت غزل بیتی می افزاید و می گوید اگر شاه یحیی به حمایت از دین بر نمی خاست کار دین وملک از دست می رفت و این بیت الحاقی به جز چند نسخه در اکثر نسخ خطی دیده نمی شود ومعلوم می شود که بعداً حذف شده است.

در پایان توجه خوانندگان محترم را به مفاد و ایهام بیت ششم این غزل معطوف می دارد . شاعر می گوید ای معبر و ای خوابگزار تعبیر خوش و دلنشینی از این خواب دیشب من به عمل آور، زیرا دیشب خواب می دیدم که با خورشید هم اتاق شده بودم و این اشاره یی است به جایگاه خورشید در آسمان چهارم یعنی جایی که حضرت مسیح پس از به دار کشیدن به آنجا رفت . در واقع شاعر مرگ خود را پیش بینی می کند و می خواهد بگوید که من به زودی از دست این نامردان خلاص خواهم شد و در کمتر از ۲ سال از سرودن این غزل به سرای باقی شتافت.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

مرادزاده نوشته:

در مورد باست.از سر مستی ..‌.بر خلاف نظر برخی که در مورد معشقوقه دوره ی جوانی حافظ سخن می گویند بحث دقیقا در مورد خود جوانی ست که به معشوقه تشبیه شده است . حافظ می فرماید : می خواستم دوباره جوانی را همچون معشوقی در آغوش بگیرم اما می بینم که بین من و ایام جوانی طلاق ( جدایی) اتفاق افتاده و برگشت ایام غیر ممکن است .
حافظ در این بیت با کلمات رجعت و طلاق ایهام تناسب بر قرار کرده است

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام