از جمال لایزالی برنداری گر نقاب
عاشقان لاابالی را بماند دل کباب
صدر جنت گر بود بی دوست گو قعر جهیم
هرکه شد کوته نظر گو سوی این ها می شتاب
عاشقان نه حور خواهند نه بهشت از بهر آن
فارغند از کدخدایی خانمان کرده خراب
قاصرات الطرف عین باشند حوران بهشت
خیمه های عاشقان بینی طناب اندر طناب
پرده محشر بدرند عاشقان چون از لحد
سربرون آرند دل پرآتش و چشم پرآب
با دل مجروح می گریند و می گویند کو
آن که کرده وعده دیدار خود روز حساب
بی تماشای جمالت محیی گوید روز حشر
در صف بیگانگان یالیتنی کنت تراب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و longing (دلتنگی) عاشقان نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگرچه بهشت زیباست، اما برای عاشقان، عدم دیدار معشوق حتی از آتش جهنم هم بدتر است. آنها فقط به دنبال وصال و برخورداری از جمال معشوق هستند و هیچ چیز دیگری برایشان اهمیت ندارد. در روز قیامت، عاشقان بهدنبال دیدار محبوب خویش میگردند و با دلهای مجروح و اشکهای پرآب، از او یاری میطلبند. در نهایت، حسرت و آرزویی عمیق در دل عاشقان وجود دارد که نشاندهنده شدت عشق و وابستگی آنها به معشوق است.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی ابدی را از صورت عاشقان بیپروا بپوشانی، دل آنها همیشه در آتش خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر برترین نعمتها را داشته باشی اما دوست نداشته باشی، چیزی از آن ارزش ندارد. هر کس که نظرش کوتاه باشد و به این مسائل تنها توجه کند، به سوی این امور گرایش پیدا میکند.
هوش مصنوعی: عاشقان نه به دنبال حوری هستند و نه بهشت، زیرا آنها از فرمانروایی دنیوی بینیازند و زندگیشان را از چیزی غیر از محبت و عشق تأمین میکنند.
هوش مصنوعی: دختران بهشتی که چشمهاشان کمنگاه است، به مانند حورهای بهشت هستند. در اینجا، خیمههای عاشقان را میبینی که با طنابهایی به هم متصل شدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که عاشقان از گور برخیزند، پردههای قیامت چاک میخورند و دلهایشان پر از آتش و چشمانشان پر از اشک میشود.
هوش مصنوعی: آنها با دلهای زخمی و با اشکهایی که میریزند، به جستجوی شخصی هستند که وعده دیدار در روز حساب را داده بود.
هوش مصنوعی: بدون دیدن زیباییهای تو، محیی در روز قیامت در صف بیگانگان خواهد گفت: ای کاش من خاک بودم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.