گنجور

شمارهٔ ۲۴ - سرمست صبغت الله

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

وقت مستی بلبلان آمد

گوئیا گل به بوستان آمد

بلبل آنجا خموش و حاضر باش

بشنو این سِر که در میان آمد

مجلسِ عاشقانِ مستِ خدا

سرخوش آنجا نمی توان آمد

عاشق رنگ و بوئی ای بلبل

پای گل جای تو از آن آمد

ما که سرمست صبغت اللّهیم

جای ما باغ لامکان آمد

چشم تو برگل جهان و مرا

دیده بر خالق جهان آمد

رو بازاری و به آزاری

جای بازاریان دکان آمد

باش تا من بنالم ای بلبل

کاین همه خلق درفغان آمد

دم مزن پیش ما که ناله تواست

ناله ای گر سر زبان آمد

ناله ما شنو که بر در دوست

کو بسوز از میان جان آمد

عاشقان در جهان نمی گنجند

این قفس چون ترا مکان آمد

عشق با تو گل است روزی چند

عشق ما عشق جاودان آمد

خانه آب و گل به خود زاری

این روش راه نازکان آمد

محیی آثار قدرت حق دید

چون بهار آمدو خزان آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام