گنجور

شمارهٔ ۲۲ - شرح جور یار

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

نمی دانم که او تا کی پی آزار خواهد شد

نگوید این دلم آخر از او بیزار خواهد شد

بدین خو چندروزی گر بماند ازجفای او

تنم بیمار خواهد گشت وجان افگار خواهد شد

به خواب مرگ شد بخت من وگویند یارانم

که توفریاد وافغان کن که او بیدار خواهد شد

مکن بهر خدا عزم گلستان با چنین روئی

که دانم باغبان شرمنده از گلزار خواهد شد

مَیَفشان دست چندی ای سرو ناز من

که هوش جان زدست دست تو افگار خواهد شد

چه گویم شرح جور یار و درد خویش با مردم

که بی تسکین مرا گویند " با تو یار خواهد شد

زاندوه دل چاک و جگر تا کی برد محیی

که این عشق است و اینها هر زمان بسیار خواهد شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام