صدری که برکشید کفش، ورچه چاکرم
چون تیغ آفتاب به چرخ زره ورم
عالی گهر علی شرف الملک فخر دین
کاسباب دولت است به سعیش میسرم
ای گفته و همه سخنان تو حق، که من
دستور چرخ پایه و، صدر فلک درم
برخود زآب لفظ تر خویش خایفم
زیرا که وقت بذله سراپای شکرم
آب حیات لفظ مداد آمده ست و من
در ظلمتش گهرچده همچون سکندرم
یک پیکرم که جان خرد زنده شد به من
لیکن به وقت عرض فصاحت دو پیکرم
با طول و عرض ملکت محکم اساس من
کاشانه یی است گنبد سبز مدورم
اندر میان جنتم از خوی خویش و هست
از لطف سلسبیلم و از خلق کوثرم
جامه ز رشک چاک زند نافه های مشک
پیش نسیم نکهت خلق چو عنبرم
هرجایگه که بود دلی همچو غنچه تنگ
چون گل شکفته شد زنسیم معطرم
تا عقد گوهر از سخن من نظام بافت
جوهر مثال حلقه بگوش است گوهرم
هرکاو حدیث از کژی خویش یاد کرد
از فرط عدل خویش نکرده ست باورم
بی نور و سرنگون چو چه آمد عدوی ملک
زان غم که رشک چشمه ی خورشید انورم
بدمهری و قطعیت او بین، که چون زبان
اغلب به کام دشمن ملک است خنجرم
از آفتاب و ماه فزونم به قدر از انک
کز ذره و ستاره فزون است لشکرم
مستغنیم به یاری ایزد، ولی زحرم
از کلک باسنانم و از خط زره ورم
منت خدای را که به لطفش میسر است
ملکی که در خیال نبودی مصورم
صدرا، زحسب حال رهی قصه یی شنو
تا برچه سان زگردش چرخ ستمگرم
نی نی کیاست تو بر اسرار واقف است
زین بیش دردسر-که مبادا- نیاورم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف مقام و منزلت خود میپردازد و از قدرت و عظمت الهی سخن میگوید. او به عنوان یک فرد برجسته، خود را شگفتانگیز و پر از فضیلت معرفی میکند، و بر ویژگیهای خاص و منحصر بهفرد خود تأکید مینماید. شاعر به زیبایی کلمات و احساساتش اشاره میکند و میگوید که تواناییهای او ناشی از لطف و رحمت الهی است. همچنین، او به جنگ و مبارزهاش با دشمنان اشاره میکند و میگوید که با وجود چالشها و سختیها، به راه خود ادامه میدهد. در پایان، شاعر از دانایی و حکمت خود سخن میگوید و اظهار میکند که در برابر مشکلات، هرگز ناامید نخواهد شد.
هوش مصنوعی: شخصی که بر زمین قدم میزند و خود را کوچکتر از دیگران میبیند، اگرچه در ظاهر به نظر میرسد کماهمیت و ضعیف باشد، اما در باطن همچون تیزی آفتاب درخشان و قوی است که میتواند هر زرهای را به آسانی پاره کند.
هوش مصنوعی: علی که نجیبزاده است و بهترین والامقام است، به عنوان افتخار دین و به عنوان دلایل قدرت، با تلاش و کوشش خود به من کمک کرده است.
هوش مصنوعی: تو همواره سخنانت درست و حقیقی است، زیرا من بر پایهی علم و دانش تو، دستور حرکت آسمانها و نظم جهان را درک کردهام.
هوش مصنوعی: من از آب واژههای تر و تازه خود میترسم، چرا که زمانی که شوخی میکنم، تمام وجودم شکر است.
هوش مصنوعی: آب حیات به معنای زندگی و حیات است که در اینجا به زبان و نوشتار اشاره دارد. شاعر خود را در تاریکی و دشواری ها میبیند، همانطور که اسکندر بزرگ در سفرها و چالشهای خود با مشکلاتی روبرو بود. او در عمق این تاریکی، جواهراتی (اندیشهها و ایدهها) دارد که باید از آنها بهرهبرداری کند.
هوش مصنوعی: من یک وجود انسانی هستم که جان و خردی در من زنده شده، اما در زمان بیان احساسات و سخنوری، دو شخصیت متفاوت از خود را نشان میدهم.
هوش مصنوعی: محدوده و فضای سرزمینی که به من تعلق دارد، مانند بنای استواری است که من در آن زندگی میکنم و سقف آن به رنگ سبز است و شکل گرد دارد.
هوش مصنوعی: در دل بهشت خود، به خاطر نیکی و مهربانیای که دارم، از نعمتهای گوارا و شیرین خداوند بهرهمندم و از زیباییهای آفرینش برخوردارم.
هوش مصنوعی: لباس من از شدت حسادت، گیسوان مشک را میدرد و در برابر نسیم خوشبو، مانند مشک و عنبر خود را نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: هر کجا که شعف و شادی باشد، دلی که مثل غنچه تنگ و ناراحت است، به مانند گلی که از بوی خوش شکفته میشود، باز میشود و غمهایش را فراموش میکند.
هوش مصنوعی: سخنان من به اندازهای ارزشمند و زیباست که میتواند مانند رشتهای از گوهرها به هم متصل شود. من همانند یک گوهر درخشان هستم که شایسته شنیدن و توجه است.
هوش مصنوعی: هر کسی که از نادرستیهای خود صحبت کند، به خاطر اینکه از عدالت خودش مطمئن است، به آن اعتقاد ندارد.
هوش مصنوعی: بدون نور و در حالتی افول یافته، رقیب پادشاهی چه بر من خواهد آورد از این غم که به زیبایی چشمهی پرنور خورشید حسودی میکند.
هوش مصنوعی: او با بدخلقی و قاطعیت خود، مثل این است که زبان اغلب به نفع دشمنان سرزمین ما عمل میکند و من هم به مانند خنجری هستم که در این میان قرار گرفتهام.
هوش مصنوعی: من از آفتاب و ماه بیشترم، چرا که لشکری از ذرات و ستارهها دارم که به من اضافه میشود.
هوش مصنوعی: به یاری خداوند نیاز نداریم، اما از آثار قدیم و نوشتار خودم بهره میبرم و از زخمهای کهنهام درس میگیرم.
هوش مصنوعی: نعمت های خدا را سپاس گذارم، زیرا با کمک او توانستم دنیایی را که هیچ وقت در ذهنم نمیگنجید، به واقعیت تبدیل کنم.
هوش مصنوعی: ای صدرا، به خاطر حال و احوال تو، داستانی بشنو تا ببینی چگونه چرخ زمان، با ستم خود بر من میچرخد.
هوش مصنوعی: شما با تدبیر و هوشمندی خود به خوبی از رازها و مسائل پیچیده آگاه هستید، پس بهترین کار این است که از ایجاد مشکلات بیشتر پرهیز کنید و نگذارید که چیزی خارج از کنترل شما پیش بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
. . . ری به . . . ن خر سر خمخانه در برم
تا عاقبت کجا رسد اینکار بنگرم
آن خر سری که شعر سراید بلحن خر
پالیز شاعری را گوید . . . ر خرم
یعنی ز من بجوشد هر شاعری که هست
[...]
تا آمد از عدم به وجود اصل پیکرم
جز غم نبود بهره ز چرخ ستمگرم
خون شد دلم در آرزوی آنکه یک نفس
بیخار غم ز گلشن شادی گلی برم
پیموده گشت عمر به پیمانهٔ نفس
[...]
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورم
وی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
روزی بخشم بشکنم این مهر مهر تو
وین پرده کبود تو بر یکدگر درم
از دور تو چه باک که من قطب ثابتم
[...]
هر شب که سر به جیب تحیر فرو برم
ستر فلک بدرم و از سدره بگذرم
اندر بها ز گوهر عالم فزون بود
هر در که من ز بحر تفکر بر آورم
عنقا شوم به مغرب عزلت که آفتاب
[...]
داند جهان که قره عین پیمبرم
شایسته میوه دل زهرا و حیدرم
دریا چو ابر بار دگر آب شد ز شرم
چون گشت روشنش که چه پاکیزه گوهرم
دری پر از عجایب دریا شود به حکم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.