گنجور

 
قدسی مشهدی

عافیت سینه‌خراش جگر ریش من است

نیک‌خواهم بود آن‌کس که بداندیش من است

نه ره کعبه بریدم نه در دیر زدم

مرغ نگذشته ازین راه که در پیش من است

نیستم نیست به ارباب تعلق ز جنون

هرکه بیگانه شود از دو جهان خویش من است

رو به سوی حرم و سجده به خاک در بت

در کفم سبحه ولی دین بتان کیش من است

شیوه‌هایی‌ست بتان را که برهمن داند

نمک حسن تو مخصوص دل ریش من است

بر بد کس نرود خامه نیک‌اندیشم

آنچه هرگز نخلد در جگری نیش من است

قدسی از عقل‌زدن لاف چه بی‌توفیقی‌ست

عشق همراه و خرد مصلحت‌اندیش من است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

کشته تیغ جفایت دل درویش من است

خسته تیر بلایت جگر ریش من است

نیک خواهی که کند منع ز عشق تو مرا

منکری دان به حقیقت که بداندیش من است

هر گروهی بگزیدند به عالم دینی

[...]

اهلی شیرازی

سگ کوی تو که شب تا بسحر پیش من است

مهربانیش ز بهر جگر ریش من است

غیرتم با تو چنان است که با خویش بدم

هرکه بیگانه زهمر تو بود خویش من است

ازتو هر کو بشفاعت طلبد خون مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه