نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی
بود خلاف مروت که پوشی از من روی
من و تو چون قدح و باده آشنای همیم
من از تو چشم نمیپوشم و تو از من روی
به سوی من نظر اختران چنان بستند
که آفتاب نمیآردم به روزن روی
فروغ نور تجلیست هرکجا نگرم
کلیموار ندارم به نار ایمن روی
درین زمانه چنان رو ز کس نمیبینم
که برنیاوردم زخم تیر، بر تن روی
ندیدم از در سنگیندلان چنان رویی
ز عکس خویش ببینم مگر در آهن روی
ز فیض گریه ابرم ملول، میخواهم
که برق، خندهزنان آردم، به خرمن روی
چگونه محرم این بوستان شوم، که به فرض
اگر نسیم شوم، غنچه گیرد از من روی
ز گریهام نبود روی دامن صحرا
ز بس که سیل سرشکم کند به دامن روی
مباش بر در ارباب روزگار خموش
منه به حلقه ماتم، مگر به شیون روی
اگر شود که ز رخسار پرده برداری
عجب که سوی بت آرد دگر برهمن روی
سر نزاع ندارم به هیچکس قدسی
ز روی دوستی آرم مگر به دشمنی روی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر ابراز عشق و دلتنگی شاعر را نسبت به معشوق نشان میدهد. شاعر میگوید که هرگز از سر کوی محبوب خود به جایی نمیرود و این کار را خلاف مروت میداند. او و معشوق همچون قدح و باده با یکدیگر ارتباط دارند و هیچ یک از دیگری چشم نمیپوشد. شاعر به شدت عاشق است و ستارهها به او نگاه میکنند، طوری که آفتاب در برابر زیبایی معشوق کمرنگ به نظر میرسد.
او از غم و اندوه خود میگوید و از تنهایی و دردهای ناشی از عشق ناله میکند. شاعر احساس میکند که در این دنیا کسی را نمیبیند که مانند معشوقش باشد و تنها انعکاس صورت خود را در آینه میبیند. او به دنبال بارانی است که بتواند با اشکهایش، لبخند خوشحالی را به محفل خود بیاورد.
شاعر نمیداند چگونه باید به این بوستان عشق نزدیک شود و از گریههایش که دامن طبیعت را خیس میکند، سخن میگوید. او به دوستان و اربابان زمان خود هشدار میدهد که در برابر غم و ماتم خاموش نمانند. در پایان، شاعر اشاره میکند که هرگز در مورد دوستی و دشمنی با کسی سر نزاع ندارد و میگوید که فقط از روی محبت میخواهد با دیگران رفتار کند.
هوش مصنوعی: من از سر کوی تو به هیچ باغ و گلشنی نرفتهام، زیرا کار ناپسندی است که از من روی بگردانی.
هوش مصنوعی: ما مانند لیوان و شراب با یکدیگر آشنا هستیم. من هرگز از تو چشم نمیگیرم و تو نیز از من روی نمیگردانی.
هوش مصنوعی: ستارهها چنان به من نگاه کردند که حتی آفتاب هم نمیتوانست به چهرهام برسد.
هوش مصنوعی: هر کجا که نگاه میکنم، روشنایی و نور وجود دارد و مثل کلیم، با کیفی از ترس و ایمن نبودن در برابر آتش، احساس امنیت نمیکنم.
هوش مصنوعی: در این زمانه، به گونهای هست که هیچکس را نمیبینم که زخم تیر را از روی بدنم برطرف نکرده باشد.
هوش مصنوعی: من هیچ وقت در افراد سختدل به چنین تصویری از خودم نگاه نکردم، مگر اینکه آن را در آینهای از آهن بیابم.
هوش مصنوعی: از نعمت اشک و باران، دلگیر هستم و میخواهم که رعد و برق با شادی و خنده، به درو کردن محصول بروم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به این باغ وارد شوم، وقتی که حتی اگر به شکل نسیم هم درآیم، گلهای آن از من دل نمیگیرند و روی نمیآورند؟
هوش مصنوعی: به خاطر گریههای من، دیگر روی دامن صحرا دیده نمیشود، زیرا اشکهای زیادی از چشمانم جاری شده و دامن زمین را پر کرده است.
هوش مصنوعی: با دیگران دلسرد و گوشهگیر نباش و به بیصدا در برابر مشکلات و غمها زندگی نکن، مگر اینکه واقعاً بخواهی احساسات خود را با بغض بیان کنی.
هوش مصنوعی: اگر روزی پرده از چهرهات برداری، عجیب نیست اگر کسی که به بتان مینگرد، دوباره بگریزد و به تو روی آورد.
هوش مصنوعی: من با هیچکس دعوا و خصومتی ندارم و تنها به خاطر دوستی، به کسی رو میآورم، مگر اینکه با دشمنی مواجه شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.