چنان افتادهام از کار، بهر لاله رخساری
که غیر از دیدن رویش نمیآید ز من کاری
فضای سینه را چندان که میجویم، نمییابم
ز یاران به دل نزدیک، غیر از ناوکش یاری
نگاهی داشت هر سو گرم، ساقی دوش در مجلس
نمیدانم که آتش در که زد، من سوختم باری
ز زلف یار نتوانم بریدن دل به آسانی
که بر وی عمرها شد بسته دارم دل به هر تاری
ز شیخ و برهمن ناید طریق عشق ورزیدن
یکی مشغول تسبیحی، یکی در بند زناّری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و دلبستگی عمیق خود به محبوب صحبت میکند. او آنقدر مجذوب چهره زیبای معشوقش شده که هیچ کاری جز دیدن او برایش مهم نیست. در دلش تنها یاد و خاطر او وجود دارد و از دیگر یارانش فاصله گرفته است. در مجلس، با نگاهی از سوی ساقی، احساس شعلهور شدن در وجودش را توصیف میکند. همچنین، او نمیتواند به راحتی از زلف محبوب جدا شود، زیرا دلش به هر تار زلف او بسته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که راه عشق ورزیدن نه از برنامه و قوانین مذهبی (شیخ و برهمن) میگذرد و نه از بندهای اجتماعی، بلکه حقیقت عشق فراتر از این محدودیتهاست.
هوش مصنوعی: به شدت تحت تأثیر زیبایی چهرهاش هستم و به قدری مجذوب او شدهام که هیچ کار دیگری برایم اهمیت ندارد و فقط به تماشای او فکر میکنم.
هوش مصنوعی: هرچقدر در عمق احساسات و دل خود کاوش میکنم، نمیتوانم یارانی نزدیک به دل خود پیدا کنم جز محبوبی که همچون تیر عشق به قلبم نشسته است.
هوش مصنوعی: در دور و بر خود نگاهی پرحرارت داشت و در شب نشینی، نمیدانم ساقی چه کسی را به آتش کشید، اما من از شدت عشق و شوق سوختم.
هوش مصنوعی: از زلف یار نمیتوانم به راحتی جدا شوم، چون دل من به مدتهای طولانی به او وابسته شده و به هر تار زلفش دل بستهام.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که شیخ و برهمن، که نماد دو مکتب فکری مختلف هستند، نمیتوانند راهی برای عشق ورزیدن پیدا کنند. یکی از آنها در حال دعا و عبادت است و دیگری به امور دنیوی و تعهدات خود مشغول است. این نشاندهنده این است که مشغولیت در امور ظاهر و عادات اجتماعی، مانع از دستیابی به عشق واقعی میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.