گنجور

شمارهٔ ۴۱۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من

ای لاله کاش داغ تو بودی ازان من

از بس که حرف تیغ بتان شد زبانزدم

شد ریشه ریشه چون قلم مو، زبان من

گر پهلویم چو شمع نمی‌داشت، چربیی

کی سوختی به علت، مغز استخوان من؟

در غیرتم که سایه چرا با تو همره است

دنبال کس مباد دل بدگمان من

چشم حسود، بر دل چاکم خورد هنوز

رشکی که بر قفس نخورد آشیان من

بالیده‌ام ز شوق، که مویی نمی‌زند

موی میان او ز تن ناتوان من

هر ناله کز برای تو باشد توان شناخت

یا رب مباد گوش کسی بر فغان من

سررشته محبت اگر آیدم به دست

سوزد چو شمع بر سر آن رشته، جان من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام