حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن
کو عشق تا آتش زنم، در روزگار خویشتن
گفتم مبادا بعد من، ملک کسی گردد غمت
تا بیع بستم، کردمش وقف مزار خویشتن
در محفل روحانیان، گردد ز مو باریکتر
تا نغمهای بیرون کشد، مطرب ز تار خویشتن
با آنکه عمرم در چمن، در پای گلبن صرف شد
هرگز ندیدم تا منم، گل در کنار خویشتن
این عقده کز دل غنچه را بگشود، کی بودی چنان
گر از دل بلبل، صبا رفتی غبار خویشتن
عمرم نمیشد صرف خود، گر زود میآمد غمت
بر شاخ چون ماند گلی، گردد نثار خویشتن
بیخود شبی میخواستم، گردم به گرد کوی او
هرجا نظر انداختم، گشتم دچار خویشتن
گر فصل گل جستم خزان، معذور دار ای باغبان
من عاشقم، برداشتم چشم از بهار خویشتن
حیف است جز بر برگ گل، جولان سمند ناز را
خارم، به دور افکن مرا از رهگذار خویشتن
روزی که چون گلبن، بتان، میل گلافشانی کنند
از پاره دل پر کنم، من هم کنار خویشتن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس افسردگی و سردرگمی در زندگیاش صحبت میکند. او به دنبال عشق و وجود آن در روزگار خود است تا بتواند آتش زندگیاش را روشن کند. شاعر نگران است که پس از او، کسی غم او را فراموش کند و به همین دلیل، عشقش را وقف صحبت کردن درباره خود کرده است. او از روحانیانی میگوید که کارهایش را زیر ذرهبین قرار میدهند و به دنبال نغمهای برای فرار از اندوه خویش هستند.
شاعر به یاد آوردن روزهای خوب خود در بهار و زیباییهای طبیعت اشاره میکند اما حس میکند که هنوز نتوانسته است خود را در کنار زیباییها بیابد. او همچنین نگرانیاش را از گذر زمان و از دست دادن عشق و زیباییها ابراز میکند و در نهایت، آرزو میکند که روزی بتواند در کنار عشق خود، لحظات خوشی را تجربه کند.
هوش مصنوعی: درگیر سردرگمی و ناامیدی هستم و نمیدانم که در زندگیام چه میگذرد. دنبال عشقی میگردم که بتوانم با آن شعلهای به زندگیام بزنم و آن را تغییر دهم.
هوش مصنوعی: من به خودم گفتم نکند بعد از من، غم تو نصیب کسی شود؛ پس وقتی که پیمان بستم، این مکان را موقوف بر خودم کردم.
هوش مصنوعی: در جمع اهل معرفت، هنرمند باید به اندازهای ظریف و حساس باشد که بتواند با نغمهای زیبا و دلنشین از دل خود، احساساتش را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: با اینکه تمام عمرم را در گلزار و کنار گلها گذراندم، هرگز نتوانستم گلی را در کنار خودم ببینم.
هوش مصنوعی: این مشکل و راز که از دل غنچه بیرون آمد، چه زمانی انجام شد اگر صبا از دل بلبل رفته باشد و غبار خود را به دوش گرفته باشد.
هوش مصنوعی: اگر غم تو به سرعت به سراغم میآمد، عمرم صرف خودم نمیشد. چون گل که بر شاخه است، میتواند خود را نثار کند.
هوش مصنوعی: در یک شب بیسبب، آرزو کردم که دور تا دور کوچهاش بچرخم. هر جا که نگاه کردم، نتوانستم از دست خودم رهایی یابم و دچار افکار و احساسات خود شدم.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال فصل گل هستم و با خزان مواجه میشوم، تو را به عنوان باغبانم ببخش. من عاشقانه به زندگی ادامه میدهم و نگاه از بهار خود برداشتم.
هوش مصنوعی: نباید سمند ناز پا در جایی غیر از برگههای گل بگذارد؛ مرا از مسیر خود دور کن.
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که مانند گلها، زیباییها و دلرباها به شکوفهزدن و پخش کردن عطر و تازگی بپردازند. در آن روز من هم دلم را با عشق و محبت سرشار خواهم کرد و در کنار خودم این احساس را حفظ میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن
هر بیدلی آمد به خود، من بر قرار خویشتن
زین سوی جور دشمنان، زانسوی طعن دوستان
خلقی به طعن و گفتگو، عاشق به کار خویشتن
ای پندگو، هر دم دگر چه آتشم در می زنی
[...]
دیریست بیرون رفته ام از اختیار خویشتن
بنشسته ام اندوهگین در انتظار خویشتن
گر از عیار حال خود در مجلس اظهاری کنم
ساز از مقام خود فتد من از عیار خویشتن
مشرب مصاحب می کند ورنه تفاوت بی حدست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.