..............................
..............................انهای دارم
مخندید ای حریفان گر شمردم از شما خود را
نیم گر مست، باری گریه مستانهای دارم
ز چنگ من صبا زلفش نگیرد چون به آسانی؟
که من بسیار کم طالعتر از خود، شانهای دارم
سراغ عافیت میگیرم از هرکس که میبینم
تلاش آشنایی باز با بیگانهای دارم
به بزم دیگران تا کی چراغ انجمن باشی؟
شبی از در درآ ای شمع، من هم خانهای دارم
حریفان مست و مینا سرکش و ساقیست بیپروا
درین مجلس ز خونگرمان، همین پروانهای دارم
چرا افکندهاید از چشمم ای طفلان نمیدانم
به سنگم پرسشی، من هم دل دیوانهای دارم
به فرقم چون نگیرد طایر غم، آشیان قدسی؟
که در دامان خود از اشک، مشت دانهای دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شرح احساسات و دروننگریهای خود میپردازد. او از ناتوانی و اندوه خود سخن میگوید و به بیتوجهی دیگران اشاره میکند. شاعر از وجود یک عشق یا دوستداشتن عمیق سخن میگوید که به او آرامش نمیدهد و بر خلاف آن، او دچار غم و سوگ است. همچنین به موضوع تنهایی و تلاش برای یافتن آرامش از درون و در میانسالی اشاره میکند. در نهایت، او با اشاره به زیبایی عشق و غم آن، به نوعی در جستجوی نقطهای از سکون و خوشی است.
هوش مصنوعی: من یک سبک خاص و ویژهای دارم که در آن خودم را بیان میکنم.
هوش مصنوعی: ای دوستان، اگر من خود را در بین شما به شمار آوردهام و به نیم رسیدهام، بخندید. اما باید بگویم که از حال و هوای مستی، همچنان گریهای دارم که مخصوص خودم است.
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است نسیمی از دستان من زلف او را بگیرد، در حالی که من به راحتی نمیتوانم ؟ وقتی خودم هم با کمتوجهی شانهای برای این کار دارم.
هوش مصنوعی: من از هر کسی که میبینم درباره آرامش و راحتی در زندگی سوال میکنم و در عین حال سعی میکنم با افراد ناآشنا ارتباط برقرار کنم.
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی در جمع دیگران مثل یک چراغ بدرخشی؟ یک شب به مهمانی من بیا، من هم خانهای دارم.
هوش مصنوعی: در این مجلس شلوغ و پرجنبوجوش، افرادی سرخوش و شاداب هستند و ساقی بیباک به دور از نگرانی مشغول سرو کردن میباشد. در این حال، من تنها یک پروانه را دارم که به آن جدا اهمیت میدهم.
هوش مصنوعی: چرا ای بچهها، از چشمانم پوشش انداختهاید، نمیدانم. برای من هم سوالی وجود دارد، من هم دل دیوانهای دارم.
هوش مصنوعی: وقتی که غم مثل پرندهای به سراغ من نمیآید، آیا میتوانم در جایی مقدس و آرامشبخش پناه ببرم؟ زیرا در دل خود، از اشکهایی که ریختم، همچون دانهای ذخیره دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی سرگرم شوق از جلوه مستانهای دارم
ز شمع قامتی آتش بجان پروانهای دارم
خرابآباد عالم را منم آن جعد سرگشته
که هر روز آشیان در گوشه ویرانهای دارم
چه کوشم از پی روزی به من خواهد رسید آخر
[...]
خراباتینژادم دلق شیادانهای دارم
صراحی در بغل، در آستین پیمانهای دارم
به ناقصفطرتان بخشیدهام دنیا و عقبا را
گدای کوی عشقم همت مردانهای دارم
ز جانان میگریزم، شور استغنا تماشا کن
[...]
چو بلبل از خس و خار چمن کاشانهای دارم
برای برق حسن گل عجایبخانهای دارم
نه در شهر است آرامش نه در صحراست تمکینش
نمیدانم چه سازم خاطر دیوانهای دارم
تو مشغولی به خویش ای زاهد و من فارغم از خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.