گنجور

 
قدسی مشهدی

کم خمار بگیرد، اگر شراب شوم

برآورد ره روزن، گر آفتاب شوم

چگونه با دیگران بینمت، که عکس رخت

اگر در آینه افتد، ز غیرت آب شوم

ز غیرتم شده آگاه، چون ز من رنجد

به دیگران زند آتش که من کباب شوم

به روز وصل، چو خورشید از اضطراب حجاب

گهی نقاب درم، گاه در نقاب شوم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم

چو ذره رقص کنان محو آفتاب شوم

ز رخ نقاب برافکن خدای را زان پیش

که زیر خاک ز هجر تو در نقاب شوم

به زنگ جامه تو کس مباد چند ز دور

[...]

عرفی

خوش آن جهان چو من از داغ دل کباب شوم

زمانه را کنم آباد اگر خراب شوم

بر آن شدم که چنان آتشی برافروزم

که در میانهٔ آن تا ابد کباب شوم

دهان شیشه گشاد است، عشق نزدیک است

[...]

قدسی مشهدی

چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم

به یک نسیم، چو نقش قدم خراب شوم

من و شکست حریفان کجاست تا به کجا

خمار نشکند از من، اگر شراب شوم

تو از شراب صبوحی شکفته باش، که من

[...]

طغرای مشهدی

ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم

ز بس هوای تو دارد دلم، حباب شوم

کجاست طالع آنم که درسواری ناز

ز پای بوس تو همچشم با رکاب شوم

ز تیره بختی من با فروغ یار چه غم؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه