گنجور

 
جامی

خوش آنکه روی توبینم در اضطراب شوم

چو ذره رقص کنان محو آفتاب شوم

ز رخ نقاب برافکن خدای را زان پیش

که زیر خاک ز هجر تو در نقاب شوم

به زنگ جامه تو کس مباد چند ز دور

به دیدن تو بهر دیگری خراب شوم

لب تو هست به رخشنده لعل چون نگرم

به کف زلال چرا تشنه در سراب شوم

چو خیمه گر نکنی سایه بر سرم این بس

که طوقدار تو از حلقه طناب شوم

ز خواب مرگ شود جان عاشق اسوده

بیا که در قدمت سر نهم به خواب شوم

به گریه گفته جامی چو خوانم از غم تو

کنار و جیب پر از گوهر خوشاب شوم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

خوش آن جهان چو من از داغ دل کباب شوم

زمانه را کنم آباد اگر خراب شوم

بر آن شدم که چنان آتشی برافروزم

که در میانهٔ آن تا ابد کباب شوم

دهان شیشه گشاد است، عشق نزدیک است

[...]

قدسی مشهدی

چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم

به یک نسیم، چو نقش قدم خراب شوم

من و شکست حریفان کجاست تا به کجا

خمار نشکند از من، اگر شراب شوم

تو از شراب صبوحی شکفته باش، که من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قدسی مشهدی
طغرای مشهدی

ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم

ز بس هوای تو دارد دلم، حباب شوم

کجاست طالع آنم که درسواری ناز

ز پای بوس تو همچشم با رکاب شوم

ز تیره بختی من با فروغ یار چه غم؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه