گنجور

شمارهٔ ۳۷۵

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم

به روی توست مرا دیده، تا نظر دارم

چو نقش پا به رهت دیده دوختم، ترسم

که بگذری تو، گر از راه دیده بردارم

مباد در دو جهان دستگیر، هیچ‌کسم

بجز تو در دو جهان گر کسی دگر دارم

خرید بیخودی‌ام از جفای خودداری

سرم چو نیست، چه پروای دردسر دارم

دگر به قتل که خنجر کشیده‌ای، که ز رشک

هزار خنجر الماس در جگر دارم

فریب شعله چو پروانه‌ام ز راه نبرد

که آتشی چو محبت به زیر پر دارم

ز شش جهت چو رهم بسته است نومیدی

ندانم این همه غم، از چه رهگذر دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام